تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧

قصهء شكايت استر با شتر كه من بسيار دو رو مىافتم در راه رفتن و تو كم در روى مىآيى حكمت اين چيست ؟ و جواب گفتن شتر او را

( ( 3376 ) ) چشم اشتر ز ان بود بس نور بار كه خورد از بهر نور چشم خار خار خور تا گل بروياند تو را چشم تو روشن شود جان با صفا خار را از چشم دل گر بر كنى چشم جان را حق ببخشد روشنى ( ( 3377 ) ) گفت روزى استرى با اشترى چون كه با او جمع شد در آخورى ( ( 3378 ) ) گفت من بسيار مىافتم به رو در گريوه و راه و در بازار و كو كاز چه در رو مىفتم بسيار من در ره هموار و ناهموار من ؟ ( ( 3379 ) ) خاصه از بالاى كُه تا زير كوه در سر آيم هر زمانى از شكوه ( ( 3380 ) ) كم همىافتى تو در رو بهر چيست ؟ يا مگر خود جان پاكت دولتى است ؟ ( ( 3381 ) ) در سر آيم هر دم و زانو زنم پوز و زانو ز ان خطا پر خون كنم ( ( 3382 ) ) كژ شود پالان و رختم بر سرم وز مكارى هر زمان زخمى خورم ( ( 3383 ) ) همچو كم عقلى كه از عقل تباه بشكند توبه به هر دم در گناه ( ( 3384 ) ) سخرهء ابليس گردد در زمن از ضعيفى راى آن توبه شكن ( ( 3385 ) ) در سر آيد هر زمان چون اسب لنگ كه بود بارش گران و راه سنگ ( ( 3386 ) ) مىخورد از غيب بر سر زخم او از شكست توبه آن ادبار خو ( ( 3387 ) ) باز توبه مىكند با رأى سست ديو در دم باز توبه اش را شكست ( ( 3388 ) ) ضعف اندر ضعف و كبرش آن چنان كه به خوارى بنگرد در واصلان ( ( 3389 ) ) اى شتر كه تو مثال مؤمنى كم فتى در رو و كم بينى زنى ( ( 3390 ) ) تو چه دارى كه چنين بىآفتى بىعثارى و كم اندر رو فتى ؟ ( ( 3391 ) ) گفت گر چه هر سعادت از خداست در ميان ما و تو بس فرقهاست ( ( 3392 ) ) سر بلندم من دو چشم من بلند بينش عالى امان است از گزند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 637 | محمد تقي جعفري