( ( 3393 ) ) از سر هر كوه تا پايان آن
من گو و هموار را بينم عيان
( ( 3394 ) ) همچنان كه ديد آن صدر اجل
پيش كار خويش تا روز اجل
( ( 3395 ) ) آن چه خواهد بود بعد بيست سال
داند اندر حال آن نيكو خصال
( ( 3396 ) ) حال خود تنها نديد آن متقى
بلكه حال مغربىّ و مشرقى
( ( 3397 ) ) نور در چشم دلش سازد سكن
بهر چه سازد پى حب الوطن
( ( 3398 ) ) همچو يوسف كاو بديد اول به خواب
كه سجودش كرد ماه و آفتاب
( ( 3399 ) ) از پس ده سال بلكه بيشتر
آن چه يوسف ديده بُد بر كرد سر
( ( 3400 ) ) نيست آن ينظر بنور الله گزاف
نور ربانى بود گردون شكاف
( ( 3401 ) ) نيست اندر چشم تو آن نور رو
هستى اندر حس حيوانى گرو
( ( 3402 ) ) تو ز ضعف چشم بينى پيش پا
تو ضعيف و هم ضعيف پيشوا
( ( 3404 ) ) ديگر آن كه چشم من روشنتر است
ديگر آن كه خلقت من اطهر است
( ( 3405 ) ) ز انكه هستم من ز اولاد حلال
نى ز اولاد زنا و اهل ضلال
( ( 3406 ) ) تو ز اولاد زنايى بىگمان
تير كژ پرّد چو كژ باشد كمان
بد بيايد جمله از بد در وجود
همچنان كامد ز فرعون عنود
گر چه صد طاعت كند ابليس نيز
فايده نبود چو بد اصل است و حيز
آيه
« إِذْ قالَ يُوسُفُ لأَبِيه يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَاَلشَّمْسَ وَاَلْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ 12 : 4 » ( 1 ) ( موقعى كه يوسف به پدرش گفت : اى پدر من يازده ستاره و آفتاب و ماه را ديدم كه به من در حال سجده هستند ) .
روايت
« اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور الله » ( 2 )
هامش
( 1 ) سوره يوسف ، آيهء 4 . .
( 2 ) مأخذ اين روايت در گذشته ذكر شده است . .