تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
( ( 3393 ) ) از سر هر كوه تا پايان آن من گو و هموار را بينم عيان ( ( 3394 ) ) همچنان كه ديد آن صدر اجل پيش كار خويش تا روز اجل ( ( 3395 ) ) آن چه خواهد بود بعد بيست سال داند اندر حال آن نيكو خصال ( ( 3396 ) ) حال خود تنها نديد آن متقى بلكه حال مغربىّ و مشرقى ( ( 3397 ) ) نور در چشم دلش سازد سكن بهر چه سازد پى حب الوطن ( ( 3398 ) ) همچو يوسف كاو بديد اول به خواب كه سجودش كرد ماه و آفتاب ( ( 3399 ) ) از پس ده سال بلكه بيشتر آن چه يوسف ديده بُد بر كرد سر ( ( 3400 ) ) نيست آن ينظر بنور الله گزاف نور ربانى بود گردون شكاف ( ( 3401 ) ) نيست اندر چشم تو آن نور رو هستى اندر حس حيوانى گرو ( ( 3402 ) ) تو ز ضعف چشم بينى پيش پا تو ضعيف و هم ضعيف پيشوا ( ( 3404 ) ) ديگر آن كه چشم من روشنتر است ديگر آن كه خلقت من اطهر است ( ( 3405 ) ) ز انكه هستم من ز اولاد حلال نى ز اولاد زنا و اهل ضلال ( ( 3406 ) ) تو ز اولاد زنايى بىگمان تير كژ پرّد چو كژ باشد كمان بد بيايد جمله از بد در وجود همچنان كامد ز فرعون عنود گر چه صد طاعت كند ابليس نيز فايده نبود چو بد اصل است و حيز

آيه

« إِذْ قالَ يُوسُفُ لأَبِيه يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَاَلشَّمْسَ وَاَلْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ 12 : 4 » ( 1 ) ( موقعى كه يوسف به پدرش گفت : اى پدر من يازده ستاره و آفتاب و ماه را ديدم كه به من در حال سجده هستند ) .

روايت

« اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور الله » ( 2 )
هامش
( 1 ) سوره يوسف ، آيهء 4 . .
( 2 ) مأخذ اين روايت در گذشته ذكر شده است . .