اين اندرز حادث ، در حكم ازلى خداوندى ( مهر ناشنوايى ) اثرى نخواهد كرد . ( 1 ) من اين نصايح را باميد آن كه كنعان نيستى مىگويم . تو در پايان كار به انحراف خود اقرار خواهى كرد از اكنون بكوش تا پايان كارت را ببينى . تو كه مىتوانى آخر بين باشى ، ديده عاقبت بينت را كور و فرسوده مساز . كسانى كه در اين زندگانى عاقبت بينند در راه رفتن هر لحظهاى نمىلغزند . اگر تو نمىخواهى كه راه زندگى را افتان و خيزان سپرى كنى از خاك پاى مردان حق چشم خود را تيز بين كن . اگر خاك پاى آنان را سرمه چشم خود سازى ، به زندگى اوباش و پليدان روزگار پايان خواهى داد . از اين پيروى و احساس نياز ، اگر سوزن ناچيزى باشى به ذو الفقار تبديل خواهى گشت . برو خاك پاى بر گزيدگان را سرمهء ديده گانت ساز تا ديدهء طبيعىات را بسوزانى و ديدهء الهى باز كنى چنان ديده ور گردى كه از آغاز هستى تا انجام آن را دريابى .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 636
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٣٦
هامش
( 1 ) چنان كه در آيهء پيش از « ختم الله على قلوبهم » آمده است : مهر بر دل و گوش ، معلول كفر ورزيدن كه حادث است ، نه عقل و وجدان و نه منابع نقلى معتبر كفر و مهر را ازلى معرفى نمىكند . .