من و تو تفاوت بسيار است زيرا من سرى بلند دارم و چشمانم در بلندى قرار گرفته است ، بينشهاى عالى از گزند و آسيب محفوظم مىدارند . من از بالاى كوه تا پائين آن همهء گودها و هموارها را مىبينم ، مانند آن مرد متقى و بزرگوار كه آيندهء خود را تا روز مرگ مىديد . نور ربانى در ديدهء دلش به قاعدهء حب الوطن من الايمان مسكن مىگزيد .
گمان مبريد كه آن مرد متقى تنها از حال خود مطلع است ، بلكه احوال تمام مغربيان و مشرقيان را مىداند ، مانند يوسف عليه السلام كه زمانى در خواب آفتاب و ماه و ستارگان به او سجده كردند ، اما پس از ده سال يا بيشتر آن چه را كه در خواب ديده بود تحقق يافت .
آن جملهء « المؤمن ينظر بنور الله » سخن گزاف نيست ، زيرا نور الهى قدرت شكافتن گردون را داراست . چون در تو آن نور الهى نيست ، لذا در گرو حواس حيوانى گرفتار شدهاى .
تو از ضعف بينايى فقط پيش پايت را مىبينى . هم تو خود ناتوانى و هم پيشوايت . پيشواى دست و پا چشمست كه مىتواند راه را از چاه تشخيص بدهد . اى استر دليل ديگر آن كه چشم من روشنتر است و خلقت من پاكتر ، زيرا من حلال زادهام نه زنا زاده ، در صورتى كه تو زنا زادهاى ( مادرت اسب و پدرت خر است ) وقتى كه كمان كج باشد تيرى كه از آن رها مىشود ، كج خواهد پريد .
هميشه علت بد معلول بد بوجود مىآورد ، چنان كه از فرعون عنود همواره ناشايستها بوجود مىآمد . لذا -
گر چه صد طاعت كند ابليس نيز * فايده نبود چو بد اصل است و حيز
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 640
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٤٠