تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
( ( 2995 ) ) ور نه اين گفتن چرا از بهر چيست چون كه صورت بهر عين صورتيست ( ( 2996 ) ) اين چرا گفتن سؤال از مقصد است جز براى اين چرا گفتن بد است ( ( 2997 ) ) از چه رو فايده جويى اى امين چون بود فايدهء اين خود همين ( ( 2998 ) ) پس نقوش آسمان و اهل زمين نيست حكمت كه بود بهر همين ( ( 2999 ) ) گر حكيمى نيست اين ترتيب چيست ور حكيمى هست چون فعلش تهيست ( ( 3000 ) ) كس نسازد نقش گرمابه و خضاب جز پى قصد صواب و ناصواب هر چه بينى در جهان از آيتى هست بهر معنيّى و حكمتى

روايت

ابى بن كعب گفت : چون ابراهيم را به آتش مىانداختند ، گفت : « لا إله الا أنت سبحانك رب العالمين . لك الملك و لك الحمد لا شريك لك » . ( چون او را بيانداختند ، جبرئيل در هوا به او رسيد و گفت يا ابراهيم هيچ حاجت هست ترا ؟ گفت : « اما اليك فلا » . اما به تو حاجت نيست . جبرئيل گفت از خداى بخواه ، گفت : « حسبى من سؤالى علمه بحالى » ( 1 ) « حسنات الابرار سيئات المقربين » ( 2 ) ( حسنات و نيكويىهاى نيكو كاران براى مقربين درگاه الهى گناه محسوب مىشود ) .

هامش
( 1 ) تفسير ابو الفتوح ، رازى ، ج 3 ، ص 553 . .
( 2 ) شرح انقروى ، ج 4 ، ص 344 . .