تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
اندر نهان است و اگر كسى بگويد : پس اين همه اسماء را كه خداوند به حضرت آدم عليه السلام تعليم فرمود ، چيست ؟ اين اعتراض كننده بايد بداند كه آن همه اسماء و حقايق و الفاظ مطابق موجوديت گل و آب آدمى تعليم شده است چنان كه حقيقت تعليم اسماء همان نيست كه حروف عين و لام بذهن ما مىآورد . آب و گل كه كلاه و لباس بر آدم شده و آن اسماء مربوط به جان الهى ، محدود و ناچيز به نظر آمده است ، نقابى را كه آن طواف و آن حقيقت به چهرهء خود انداخته است ، براى اين بود كه معنى را به وسيلهء پديدهء هم سنخ به گل و آب قابل درك سازد . اگر چه در ظاهر عماد الملك از خشم پادشاه نجاتم داد ، ولى او واسطه‌اى بيش نبود ، در حقيقت كسى كه از نو حيات و جانى به من بخشيد خود پادشاه بود . خلاصه لفظ و كلام اگر چه از يك جهت معنى را كشف مىكند ، ولى از ده جهت ديگر پرده ها روى معنى مىاندازد . من آن ابراهيم خليلم و شفيع ( عماد الملك ) جبرئيل من در اين گرفتارى نيازى به جبرئيل ندارم .