تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
و با چسباندن مارك علم و دانش به انكارهاى خود ، ويترينى براى فروش خود تزيين مىكنند و گوهر گران بهاى مغز خود را در شكل اشياء بىارزش در معرض فروش مىگذارند . اينان نمىدانند كه اگر انكار گرايى و منفى بافى آنان به خوبى تحليل شود ، عواملى به دست خواهد آمد كه خود انكار و نفى آنان را هم بباد فنا خواهد داد . به هر حال ما قدرت واقعيتها را بقدرى بزرگ و ثابت مىبينيم كه بزبونى و ورشكستگى اين سودا گران شخصيت تاسف مىخوريم و دل سوزىها داريم . به طور فراوان ديده مىشود كه استاد و مربى نما وقتى كه رو در روى دانش پژوه مىايستد ، بجاى آن كه هزاران مشكلات را كه دامن گير جوامع بشرى است مطرح و مطابق امكانات خود آنها را حل و فصل نمايد ، ابروانش به خود قيافه گرفته با به حركت در آوردن مخصوص اعضاى بدن و جولان دادن به چشمهايش با يك بىاعتنايى به انكار و نفى اصول و مبادى عالى هستى از قبيل وجود خدا و هدف جهان هستى مىپردازد ، اگر مغز او را در حال بر گشتن از مجمع دانش پژوهان يا پس از نوشتن مقاله و كتاب در اين انكار و نفىهاى بىاساس بررسى كنيد ، خواهيد ديد كه با يك حالت خشنودى از خود ، احساس مىكند كه انقلابى در فكر بشرى به وجود آورده است چه مىتوان گفت در بارهء اين اشخاص كه به ناتوانى خود در روش مثبت و سازندگى متوجه نبوده و خود را در راه اثبات شخصيت به پناهندگى به دامن نفى و انكار مجبور مىبينند ؟

تفسير ابيات

آن شفيع از جبرئيل نياموخته بود كه موقع آتش انداخته شدن خليل عليه السلام به سراغش آمد و گفت : آيا حاجتى به من دارى تا ادا كنم و الا بروم ؟ ابراهيم عليه السلام فرمود : پس از ديدن آن خدا كه حاجتها از او و بر آوردنش كار او است تمسك به واسطه زحمت و نارواست . پيامبران در اين دنيا عنوان واسطه ميان خدا و مردم دارند كه او را نمىبينند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 556 | محمد تقي جعفري