مانند ساير مضار غير اختيارى خللى بر پاكى شخصيت منكر و يا به بىطرفى او در موضوع مورد اعتقاد وارد نمىسازد .
3 - انكار از روى نادانى به اهميت انكار
- گروهى هستند كه به اصطلاح معمولى منفى بافند و از قضاياى مثبت چه عموما و چه در خصوص موارد معينى فرار مىكنند .
نه گفتن اينان مانند آرى گفتن كسانى كه همواره در همهء قضايا قيافه مثبت به خود مىگيرند ، كاملًا بىارزش بوده شايستگى ورود به حوزه منطقى زندگى ندارند . متاسفانه اين سبك مغزى گروه فراوانى را در هر عصر و جامعهاى مبتلا ساخته است .
اگر اين پديدهء منفى گويى و منفى گرايى به سطوح عميق روان نفوذ كند ، تدريجا به بيمارى روانى تبديل گشته ، زندگى شخص را دچار اختلالات روانى مىسازد ، زيرا مبارزه با واقعيتها اندازهء معينى دارد .
آسيب اين منفى گرايى و منفى بافى موقعى شديد مىشود كه مرز واقعيتهايى را كه با شوخىها و بىاعتنايىها مىتوان ناديده گرفت و واقعيتهايى كه شوخى پذير نبوده و بىاعتنايى به آنها حقايق را مختل و در نتيجه روان آدمى را دچار بيمارى مىكند ، از بين برداشته شود ، مثلًا براى آن شخص انكار يك قلم روى ميز همان اهميت را داشته باشد كه انكار هدف زندگى .
4 - منفى گرايى ناشى از خوشايند بودن ابراز شخصيت .
عدهء خيلى فراوانى را مىبينيم كه در اين دورانها انكار مقدارى از واقعيات را وسيلهء اثبات شخصيت به ديگران تلقى كرده ، قيافهء بزرگ منشى به خود گرفته و با باز كردن قيود حقايقى كه براى گروه هاى ديگر ثابت شده است ، از دست و پاى خويش ، برترى خود را برخ مردم مىكشند .
اين ناتوانان قافلهء بشريت انكارهاى پى در پى خود را در بارهء ثابت شده ها مىآرايند