خشم كردن پادشاه بر نديم و شفاعت كردن شفيع آن مغضوب عليه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او را قبول كردن و رنجيدن نديم از شفيع كه چرا شفاعت كردى
( ( 2933 ) ) پادشاهى بر نديمى خشم كرد
خواست تا از وى بر آرد دود و گرد
( ( 2934 ) ) كرد شه شمشير بيرون از غلاف
تا زند بر وى جزاى آن خلاف
( ( 2935 ) ) هيچ كس را زهره نى تا دم زند
يا شفيعى بر شفاعت بر تند
( ( 2936 ) ) جز عماد الملك نامى از خواص
در شفاعت مصطفى وارانه خاص
( ( 2937 ) ) بر جهيد و زود در سجده فتاد
در زمان شه تيغ قهر از كف نهاد
( ( 2938 ) ) گفت اگر ديو است من بخشيدمش
ور بليسى كرد من پوشيدمش
( ( 2939 ) ) چون كه آمد پاى تو اندر ميان
راضىام گر كرد مجرم صد زيان
( ( 2940 ) ) صد هزاران خشم را تانم شكست
ز ان كه لابهء تو يقين لابهء من است
( ( 2942 ) ) گر زمين و آسمان بر هم زدى
ز انتقام اين مرد بيرون نامدى
( ( 2943 ) ) ور شدى ذره به ذره لابه گر
او نبردى اين زمان از تيغ سر
( ( 2944 ) ) بر تو مىننهيم منّت اى كريم
ليك شرح عزت توست اى نديم
( ( 2945 ) ) اين نكردى تو كه من كردم يقين
اى صفاتت در صفات ما دفين
( ( 2946 ) ) تو در اين مستعملى نى عاملى
ز ان كه محمول منى نى حاملى
( ( 2947 ) ) ما رميت إذ رميت گشته اى
خويشتن در موج چون كف هشته اى
( ( 2948 ) ) لا شدى پهلوى الا خانه گير
اى عجب كه هم اسيرى هم امير
( ( 2949 ) ) آن چه دادى تو ندادى شاه داد
اوست پس الله اعلم بالرشاد
( ( 2950 ) ) و ان نديم رسته از خوف و بلا
زين شفيع آزرد و برگشت از ولا
( ( 2951 ) ) دوستى ببريد ز ان مخلص تمام
رو به حايط كرد تا نارد سلام