اصلا در ذهنش خطور نمىكند كه جز مادرش موجود ديگرى وجود دارد ، لذا هم مستى او از مادر است و هم خمار بودنش .
اگر مادرش سيلى بر رويش بنوازد ، باز بر مىگردد و خود را به آغوش مادر مىچسباند - از كسى جز مادرش چيزى توقع ندارد ، تمام خيرات و شرور را وابستهء مادرش مىداند . تو هم اى موسى جز من هر چه را كه در عالم هستى مىبينى ، كلوخ و سنگش مىدانى .
در موقعى كه اياك نعبد مىگويى ، عبادت را به من منحصر مىسازى و عبادتت را از ريا پاك مىگردانى و كمك و يارى را در بلاها تنها از من مىجويى .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 545
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٤٥