جريان آب حياتشان نمىگردد و مىگويند :
تنگ است مرا هر هفت فلك
ز ان مىرود اندر پيرهنم
و هيچ گونه احتياجى به بر كنار زدن خود از خويشتن به وسيلهء ناهشيارى و تخدير ، احساس نمىكنند .
چرا ؟ براى آن كه آب زلال حياتشان به طور صحيح رهبرى مىشود و به قيود و اصول تثبيت شده انسان و جهان مىرسد . براى تشخيص صحيح و باطل آن مىكوشد و اين كوشش را هم در فشار خود آب زلال حيات مىبيند و هيمن كه حساب خود را با آنها تصفيه مىكند ، چنان مستى و انبساط به او دست مىدهد كه ما فوق آن بتصور نمىآيد چرا ؟ براى آن كه اين انبساط و مستى و خوشى از شكوفان شدن خود حيات سر چشمه مىگيرد ، نه از پاشيدن گرد و خاك به روى آب زلال حيات .
اگر بتوانيم نام اين انبساط و شكوفان شدن را مستى و ناهشيارى بناميم ، يا اگر بگوئيم نفوذ آب زلال حيات در گياهان و گلها و درختان دو قلمرو انسان و جهان موجب مستى و ناهشيارى مىگردد ، مانعى ندارد ، ولى اين مقدار بايد بدانيم كه اين مستى و ناهشيارى كه از رهبرى صحيح آب زلال حيات به انسان دست مىدهد . ناشى از رگ باريكى از حيات ملكوتى انسانى است كه در هر يك از چشمه سار حيات انسانها جريان دارد و ذاتى تقاضاى همين رگ است كه نمىگذارد اين انسان از مستى و ناهشيارى و تخديرهاى طبيعى آزادى مطلوب خود را به دست بياورد ، بلكه نهايت كارى كه از اين امور ساخته است ، چنان كه گفتيم گرد و خاك پاشيدن روى چشمه سار حيات است كه همان رگ باريك آب حيات ملكوتى را هم تيره و تار مىسازد .
تفسير ابيات
زنى به حضور امير المؤمنين على مرتضى عليه السلام رسيد و گفت طفل من روى ناودان رفته هر چه صدايش مىزنم به طرف من نمىآيد ، اگر رهايش كنم مىترسم پايين بيافتد طفل است و اخطار مرا درك نمىكند .