چنان كه انسان با ديدن مناظر و اشكال و رنگها كه در هنگام ديدن ركودى براى جريان حيات ايجاد نمىكند .
بنا بر اين آن چه براى حفظ جريان آب زلال زندگى لازم است ، جلوگيرى نكردن از جريان آن به وسيلهء هشيارى بىمعنى و انديشهء ميخكوب كنندهء حيات مىباشد .
هشيارى و انديشهء ميخكوب كننده چه معنا دارد ؟
هر موقع كه ديديد هشيارى شما به خويشتن و جهان هستى موجب ملال و خفقان شما گشته و شما را مانند كسى كه در زندان محبوس است مىنمايد ، بدانيد كه آسيب اين هشيارى از ابهام انگيز و ناهنجار جلوه كردن خويشتن يا جهان براى شما است .
هشيارى به آن من كه انسان آن را من ايده آل تلقى كرده است ، هرگز به تنگدلى و ملال و توقف در زندان تاريك نمىانجامد ، زيرا آن آب زلال حيات كه هشيارى را سيراب كرده و آن را به من ايده آل محصول همان حيات متوجه ساخته است نه تنها موجب ملالت و خفقان و اسارت در زنجير نمىگردد ، بلكه همين هشيارى موجب انبساط و شور و هيجان روانى گشته ، او را به هستى خود خوشنود مىسازد . همچنان اگر هشيارى متوجه جهانى گردد كه در پهنه هستى مانند گلى شكوفان و مانند يك نقشهء هندسى دقيق مطرح ريزى شده است ، موجب انبساط و شور و هيجان روحى مىگردد .
بنا بر اين چرا به هشيارى دشنام مىدهيد ؟ ما بايد به جهالت و حماقت خود دشنام بدهيم كه نمىگذارد براى ما من ايده آل به وجود بيايد و نمىگذارد جهان را در خود همان ساختمان طبيعى كه انسان دارا مىباشد ، دريافت نمايد . بدين سان وضع انديشه هم براى ما روشن مىشود ، انديشه چيزى جز فعاليت مغز براى دريافت هدفهايى كه با زندگانى او سر و كار دارد نيست ، اگر اين فعاليت به كار طبيعى خود مشغول شود واحدها و عناصرى كه به عنوان مواد خام براى آن مطرح مىگردد ،