تصنعى و رنگ آميزى شده به هوى و هوس خود پرستى نباشد به اين معنى كه انديشه همان درخت بارور باشد كه آب زلال و ناب حيات آن را مىپروراند ، هرگز در سر راه خود به زنجير و بند ملالت آور بر خورد نمىكند .
وقتى كه انديشهء آدمى به قوانين و اصول با نظر تصنعى مىنگرد و اشتباه و خطا در جريان انديشه را جبران ناپذير تلقى مىكند ، نتايج انديشه را مانند سد آهنين در مقابل جريان آب زلال حيات احساس مىكند ، خود آگاه يا ناخود آگاه از جريان آب زندگى جلوگيرى مىكند و ميخكوب مىشود و شروع به فحش و بد بينى به انديشه و انديشمندان مىنمايد .
اگر انديشه به عنوان كشانيدن آب در حال جريان به اين ريگزار و به آن خاكستان و به اين باتلاق و به آن خارستان تلقى شود ، مسلم است كه هر لحظه از انديشه با بسته شدن پاى يك پرندهء دور پرواز با طناب سخت مساوى است .
دليل اين ادعا هم اين است كه انديشمندان فراوانى چه در علم و صنعت و چه در هنر و مسائل جهان بينى ، در هر دوره از تاريخ بشرى وجود داشتهاند كه خود را آزادترين مخلوقات هستى مىدانستند ، انبساط روانى آنان با هستى يك الكليسم و تخدير شدگان بنگ و حشيش قابل مقايسه نبوده است ، چنان كه اختلال جريان طبيعى مغز مربوط به ناهشيارى الكل و تخدير ، با انبساط روانى يك راد مرد پيروز در عظمتها قابل مقايسه نمىباشد لذا - به جاى رهبرى صحيح آب زلال حيات ، با گرد و خاك پاشيدن روى چشمه سار حيات خود را فريب ندهيم شما آن هستى و تخدير و ناهشيارى را كه شب و روز در جستجويش هستيد ، براى چه مىخواهيد ؟ مگر جز براى اين مىخواهيد كه لحظاتى چند زنجير گران بار اصول و قوانين و مقررات مولود بازيگريها و سازندگى خود انسانها را از دست و پايتان بر داريد و كنار بگذاريد ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 486
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٨٦