هست عيسى مست حق ، خر مست جو
اى دل نازنين در جستجوى آن مىباش كه در خمهاى الهى مىجوشد و مستىهايش دم بريده و موقت نيست .
هر معشوقى كه دل از تو بربايد مانند خمى است پر ، يا از درد آلوده و يا مىصاف مانند در درخشان . اى مىشناس عزيز ، پيش از آن كه دست بهر چيزى بيالايى ، نخست با احتياط آن را بچش ، تا مىصاف و بدون مخلوط به دست آورى .
آرى نخست آن چه را كه مىخواهى سر بكشى بچش ، تا آن مىصاف را پيدا كنى كه مست خاموشى را در تو ايجاد كند ، نه عربده هاى مستانه را . هر گونه مىترا مست خواهد كرد ، يكى ترا به جنون و حيوانيت خواهد كشانيد ، ديگر به سوى خداوند بزرگ رهنمونت خواهد گشت و ترا از انديشه و وسواس و حيله پردازيها بدون احتياج به بند عقل از جست و خيز شترى نجات خواهد داد . پيامبران بدان جهت با فرشتگان دمسازند كه جنسيتى با آنها دارند .
باد و آتش هم جنس يكديگرند كه هر دو ميل به بالا دارند . اگر تو سر كوزه خالى را ببندى و آن را در جوى آب قرار دهى اگر تا قيامت هم در آن بماند به زير آب نخواهد رفت ، زيرا توى كوزه پر از هوا است و هوا به بالا مىگرايد .
باز آن جانهاى آدميان كه با پيامبران سنخيت دارند ، مانند سايه ها به سوى آنان جذب مىشوند زيرا عقلشان بر نفسشان پيروز است و عقل در آفرينش هم جنس فرشته است : و در صورت غلبهء نفس جان آدمى به پستى مىرود زيرا نفس هم سنخ پستى است .
قبطى هم جنس فرعون مذموم ، سبطى هم سنخ موسى كليم الله است ، هامان هم جنس فرعون بود كه تا صدر خانه اش او را جذب كرده بود و آن گاه از صدر به قعر دوزخش كشانيد كه هر دو پليد هم سنخ دوزخ بودند .
هر دو سوزنده چو دوزخ ضد نور
هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور