جاودانى نمىخواهند .
آن شيطان در خلال ديده بانى از چپ و راست مىنگرد ، در هر كس كه كمالى ببيند ، به درد قولنج مبتلا مىشود ، زيرا هر بد بختى كه در اين دنيا خرمنش سوخته و خاكستر شده ، نمىتواند شمع بر افروخته ديگران را ببيند . برو بجاى آن كه فروغ شمع ديگران ترا در اندوه و غم غوطه ور بسازد ، تو هم كمالى به دست آور و از خدا بخواه كه از درد خانمان سوز حسد نجاتت بدهد ، و از مقتضيات اين جسد ناهشيار برهاند .
خداوند براى نجات دادن تو ، مناظرى در درونت به وجود مىآورد و ترا بتماشاى آنها مشغول مىدارد ، تا به بيرون از خويشتن نپردازى كه با ديدن خوبىها در ديگران حسادت بورزى . خداوند شراب را بدان جهت آفريده كه مست توسط آن از انديشه در بارهء دو عالم رها شود بنا بر اين تفسير روحانى در اين فرض موردى ندارد .
در مادهء حشيش خاصيت بىخودى ايجاد مىكند كه انسان بتواند لحظاتى از خودى خودش رها شود . حكمت خوابيدن هم بر كندن انديشه از دو عالم است .
خداوند مجنون و مجنون صفتان را در راه عشق به پوست و ظاهر زيباى يك انسان چنان سر مست مىكند كه دشمن را از دوست نشناسند .
خداوند متعال صدها هزار از اين باده هاى مست كننده دارد كه بر ادراكات و مشاعر تو مسلط مىسازد .
براى نفس حيوانى آدميان مىهاى شقاوت انگيز تعبيه شده است كه آن موجود پليد را از جادهء كمال منحرف مىسازد و همچنين براى عقل مىهاى سعادت انگيز آفريده است كه انسان را بمنزلگه جاودانى رهنمون مىشوند .
خيمه مينا رنگ اين گردون بسيار بلند هم سر مستىها دارد كه راه خود را با آن سر مستىها پيش مىگيرد . اما اى دل نازنين ، بهر گونه مستى مغرور مباش ، زيرا -
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 490
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٩٠