قناعت ننموده و رهسپار ديار اصول و مبادى گشتيم ، آيا خواهيم فهميد كه چرا سلول مغزى انسان بايد آن خاصيت معين را بروز بدهد ؟ اگر چه بيكن در اين باره اطلاعى به دست ما نمىدهد ، ولى مسلم است كه ذهن او را هم مانند ذهن ما به خود مشغول داشته است ، زيرا همين قدر كافى است كه يك متفكر بگويد : ما نمىتوانيم به نتايج دانش فيزيك قناعت بورزيم ، پس از تجاوز از پديده شناسى با واسطه يا بىواسطه به اين معما خواهد رسيد كه چرا بايد نور فلان خاصيت را داشته باشد . كاميل فلاماريون - روشنتر و قاطعانه به ميدان آمده گويى همهء انديشمندان جهان را رو در روى خود قرار داده مىگويد : « فكر مىكنيم ، صحيح است ، ولى فكر چيست ؟ كس قدرت پاسخ اين سؤال را ندارد . راه مىرويم ، حقيقت اين عمل عضلى چيست ؟ كسى نمىداند . مىبينم ارادهء من نيرويى غير مادى است ، بلكه تمام خواص روحى من غير مادى است ، هر موقعى كه اراده كنم دستمرا بلند كنم ، مىبينم ارادهام عضلاتم را حركت مىدهد ، حقيقت اين رويداد چيست حقيقت آن واسطه كه موجب صدور يك پديدهء مادى از امر غير مادى شده است ، چيست ؟ كسى پيدا نمىشود پاسخ اين سؤالات را هم بدهد . پس بگوييد : اين اعصاب بصرى چگونه صور خارجى را به فكر انتقال مىدهد ؟ به من بگوييد : حقيقت اين فكر چگونه ادراك خواهد شد ؟ محلش كجا است ؟ طبيعت عمل مخفى چيست ؟ مىتوانم از اين قبيل سؤالات تا ده سال براى شما مطرح كنم . در حالى كه بزرگترين مغز انسانى نمىتواند كوچكترين سؤالاتم را پاسخ بگويد . » ( 1 ) ملاحظه مىشود كه فلاماريون تقريباً همان سؤال جلال الدين را در بارهء قوهء
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 412
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤١٢
هامش
( 1 ) نيروهاى ناشناخته طبيعت ، كاميل فلاماريون ، نقل از على اطلال المذهب المادى ، ج 1 ، ص 138 . .