تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١

من گمان مىكنم كه چون انسانها در مقابل جهان انجام شده‌اى قرار گرفته‌اند لذا به وضع جارى جهان بدون اين كه اصول و مبادى آن را بفهمند تن در داده‌اند . ولى بدان جهت كه انسان طبيعتا كنجكاو است ، در عين حال كه مىداند در موقع گرسنگى بايد غذا بخورد ، خواه بداند كه گرسنگى يعنى چه ؟ و غذا چه معنا دارد ؟ يا نداند به هر حال دنبال همان سؤالات را گرفته تا آن جا كه بتواند تعقيب خواهد كرد . به نظر مىرسد اصل و منشا تمامى شك و ترديدها و مكتب سازىها و اظهار تحير در جهان بينى از همين جا سرچشمه گرفته است كه اين دگرگونىها و تغييرات چرا بايد انجام بگيرد و حالات كه تحولات و تبدلات دمساز هميشگى عالم ماده است ، چرا اين نتايج معينه را به وجود مىآورند ؟ اگر متفكرين تاريخ بشرى از عهدهء پاسخ اين سؤال بر آمده بودند ، در هيچ يك از دورانها نه شك فلسفى وجود داشت و نه تحير علمى . سرشان را پايين مىانداختند و روابطشان را با جهان هستى مىگستردند و زندگى مادى و معنويشان را به راه مىانداختند . در اينجا مناسب است كه ما جملاتى را از متفكرين در بارهء محدوديت بينايى بشر در بارهء جهان هستى مطرح كنيم تا به بينيم اصل همه ى آن شكوك و تحيرات و اظهار محدوديتها از كجا ناشى مىشود . - فرنسيس بيكن - « سزاوار نيست ما تنها به علوم طبيعى اكتفا كنيم ، بلكه ما بايد به قوانين و نواميس عاليه كه نتيجهء همين علوم طبيعى است راه پيدا كنيم . اگر فيزيك بما مىآموزد كه حرارت نتيجهء حركت اجزاء است ، قوانين كليه حقيقت حركت و اقسام و كيفيات آن را كه خود حركت و نور مولود آن است تشريح و تحليل مىنمايد » . ( 1 ) در اين جملات موضوع عدم قناعت به دريافت خود رويدادها و ارتباط ميان آنها به خوبى مشاهده مىشود ولى اگر ما به دريافت فنومنها و ارتباطات آنها

هامش
( 1 ) قصة الفلسفة الحديثة ، احمد امين و زكى نجيب محمود . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 411 | محمد تقي جعفري