( ( 2405 ) ) نور را با پيه خود نسبت نبود
نسبتش بخشيد خلَّاق ودود
( ( 2406 ) ) آدم است از خاك كى ماند به خاك
جنّى است از نار بىهيچ اشتراك
. . .
( ( 2410 ) ) آدمى چون زادهء خاك و هباست
اين پسر را با پدر نسبت كجاست ؟
( ( 2411 ) ) نسبتى گر هست مخفى از خرد
هست بىچون و خرد كى پى برد ؟
انسان عادت كرده است كه رويدادهاى جهان هستى را در حال ارتباط با يكديگر به بيند و قوانين را از آنها انتزاع كند و در زندگانى مادى و معنوى به كار ببندد ، ولى دست يافتن به حقيقت جهان هستى به اين آسانىها هم نيست كه ما گمان مىكنيم
به اضافهء بازيگرىهاى چهارگانه كه ما در شناخت جهان هستى داريم ، خود اجزاء جهان هستى از نظر ارتباطات معين و دگرگونى از وضعى به وضع معين ديگر براى ما قابل فهم نيست ، مثلًا به قول جلال الدين چرا عناصر مادى خاك به انسان مبدل مىشود و پيه چشم با نور چه رابطهاى دارد كه بوسيله آن بايد ببيند ؟ چرا سلولهاى مغزى آن خواص را از خود بروز مىدهند ؟ اصلا چرا دانه در زير خاك تغيير مىپذيرد و به صورت حبوبات يا درختان و گلهاى رنگارنگ در مىآيد .
چرا همين مواد خاكى براى زنبور عسل وضعى به وجود مىآورد و براى افعى وضع ديگر ؟ اصلا چرا ماده حركت مىكند و اين حركت مخصوص را انتخاب كرده است ؟