( ( 2423 ) ) اين فرستادن مرا پيش تو مير
هست برهانى كه شد مرسل خبير
( ( 2424 ) ) كاين چنين دارو چنان ناسور را
هست در خور از پى ميسور را
( ( 2425 ) ) واقعاتى ديده بودى پيش ازين
كه خدا خواهد مرا كردن گزين
( ( 2426 ) ) من عصا و نور بگرفته به دست
شاخ گستاخى تو را خواهم شكست
( ( 2427 ) ) واقعاتى سهمگين از بهر اين
گونه گونه مىنمودت رب دين
( ( 2428 ) ) در خور سرّ بد و طغيان تو
تا بدانى كاوست در خور آنِ تو
( ( 2429 ) ) تو بدانى كاو حكيم است و خبير
مصلح امراض درمانناپذير
( ( 2430 ) ) تو به تأويلات مىگشتى از آن
كور و كر كاين هست از خواب گران
( ( 2431 ) ) و آن طبيعت و آن منجم در لمع
ديد تعبيرش بپوشيد از طمع
( ( 2432 ) ) گفت دور از دولت و از شاهىات
كه در آيد غصه در آگاهىات
( ( 2433 ) ) از غذاى مختلف يا از طعام
طبع شوريده همىبيند منام
( ( 2434 ) ) ز ان كه ديد او كه نصيحت جو نه اى
تند و خونخوارى و مسكين خو نه اى
( ( 2435 ) ) پادشاهان خون كنند از مصلحت
ليك رحمتشان فزون است از عنت
( ( 2437 ) ) نى غضب غالب بود مانند ديو
بىضرورت خون كند از بهر ريو
( ( 2438 ) ) نى حليمى و مخنثوار نيز
كه شود زن روسپى ز ان و كنيز
( ( 2439 ) ) ديو خانه كرده بودى سينه را
قبلهاى سازيده بودى كينه را
آيه
« إِذا زُلْزِلَتِ اَلأَرْضُ زِلْزالَها . وَأَخْرَجَتِ اَلأَرْضُ أَثْقالَها . وَقالَ اَلإِنْسانُ ما لَها يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها . بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها 99 : 1 - 5 . » ( 1 ) ( وقتى كه زمين زلزلهء خود را انجام داد و سنگينىها و بارهاى نهفته در خود را بيرون آورد . انسان مىگويد : چه شده است به اين زمين ، امروز تمام سر گذشت خود را باز گو مىكند ، خداى تو به زمين وحى فرموده است [ كه چنين كند . ]
هامش
( 1 ) سوره الزلزال ، آيهء 1 تا 5 . .