تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
( ( 2423 ) ) اين فرستادن مرا پيش تو مير هست برهانى كه شد مرسل خبير ( ( 2424 ) ) كاين چنين دارو چنان ناسور را هست در خور از پى ميسور را ( ( 2425 ) ) واقعاتى ديده بودى پيش ازين كه خدا خواهد مرا كردن گزين ( ( 2426 ) ) من عصا و نور بگرفته به دست شاخ گستاخى تو را خواهم شكست ( ( 2427 ) ) واقعاتى سهمگين از بهر اين گونه گونه مىنمودت رب دين ( ( 2428 ) ) در خور سرّ بد و طغيان تو تا بدانى كاوست در خور آنِ تو ( ( 2429 ) ) تو بدانى كاو حكيم است و خبير مصلح امراض درمانناپذير ( ( 2430 ) ) تو به تأويلات مىگشتى از آن كور و كر كاين هست از خواب گران ( ( 2431 ) ) و آن طبيعت و آن منجم در لمع ديد تعبيرش بپوشيد از طمع ( ( 2432 ) ) گفت دور از دولت و از شاهىات كه در آيد غصه در آگاهىات ( ( 2433 ) ) از غذاى مختلف يا از طعام طبع شوريده همىبيند منام ( ( 2434 ) ) ز ان كه ديد او كه نصيحت جو نه اى تند و خونخوارى و مسكين خو نه اى ( ( 2435 ) ) پادشاهان خون كنند از مصلحت ليك رحمتشان فزون است از عنت ( ( 2437 ) ) نى غضب غالب بود مانند ديو بىضرورت خون كند از بهر ريو ( ( 2438 ) ) نى حليمى و مخنثوار نيز كه شود زن روسپى ز ان و كنيز ( ( 2439 ) ) ديو خانه كرده بودى سينه را قبله‌اى سازيده بودى كينه را

آيه

« إِذا زُلْزِلَتِ اَلأَرْضُ زِلْزالَها . وَأَخْرَجَتِ اَلأَرْضُ أَثْقالَها . وَقالَ اَلإِنْسانُ ما لَها يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها . بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها 99 : 1 - 5 . » ( 1 ) ( وقتى كه زمين زلزلهء خود را انجام داد و سنگينىها و بارهاى نهفته در خود را بيرون آورد . انسان مىگويد : چه شده است به اين زمين ، امروز تمام سر گذشت خود را باز گو مىكند ، خداى تو به زمين وحى فرموده است [ كه چنين كند . ]

هامش
( 1 ) سوره الزلزال ، آيهء 1 تا 5 . .