ربنا و نكون من المؤمنين . بل بدا لهم ما كانوا يخفون من قبل و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لكاذبون . » ( 1 ) ( اگر آن كفار را گاهى كه بر سر آتش ايستادهاند بينى ، مىگويند اى كاش ما به دنيا بر مىگشتيم و آيات پروردگارمان را تكذيب نمىكرديم و از مؤمنين بوديم . [ اين گفتارشان حقيقت ندارد ] بلكه امروز آن چه را كه در دنيا بر خود مخفى مىداشتهاند آشكار شده است و اگر آنان بار ديگر به دنيا بر گردند ، باز به همان كفر و فساد خود بر مىگردند و اينان دروغگويانند . )
تفسير ابيات
عقل به آن ماهى مىگفت : تو دمساز حماقتى ، مادامى كه احمقى هر گونه پيمان با خود و ديگران ببندى آن را خواهى شكست ، عقل است كه به عهدها وفا مىكند ، تو كه اى خر قيمت عقل ندارى به راه خود برو . عقل همواره پيمان را به ياد مىآورد و پردهء فراموشى را مىدرد .
وقتى كه از خرد محرومى ، فراموش كارى بر تو مسلط بوده دشمن و باطل كنندهء تدبيرهاى تو خواهد بود ، آن پروانهء پست از بىعقلى به ياد نمىآورد كه چندين بار خود را به آتش زده بال و پرش سوخته است ، باز دور شعله هاى آتش مىگردد . موقعى كه بال و پرش مىسوزد ، توبه مىكند ، باز هم طمع و فراموش كارى وادارش مىكند كه خود را به آتش بزند ، آرى آن همه -
ضبط و درك و حافظى و ياد داشت
عقل را باشد كه عقل آن را فراشت
وقتى كه گوهر درخشانى وجود ندارد ، روشنايى از كجا پديد خواهد آمد ، موقعى كه ابلاغ و تهديد كنندهاى در كار نيست ، برگشت انسان منحرف به صراط مستقيم چگونه صورت خواهد گرفت ؟ حتى اين آرزو كه اگر نجات پيدا كنم ديگر منحرف نمىشوم ، خود از حماقت او است ، زيرا او متوجه نيست كه خاصيت
هامش
( 1 ) الانعام آيه 27 و 28 . . .