مجاوبات موسى عليه السلام كه صاحب عقل بود با فرعون كه صاحب وهم بود
( ( 2307 ) ) وهم مر فرعون عالم سوز را
عقل مر موسى جان افروز را
( ( 2308 ) ) رفت موسى بر طريق نيستى
گفت فرعونش بگو تو كيستى ؟
( ( 2310 ) ) گفت من خامش رها كن هاى و هوى
نسبت و نام قديمت را بگو
( ( 2311 ) ) گفت موسى نسبتم از خاكدانش
نام اصلم كمترين بندگانش
( ( 2312 ) ) بنده زادهء آن خداوند مجيد
زاده از پشت جوارى و عبيد
( ( 2313 ) ) نسبت اصلم ز خاك و آب و گل
آب و گل را داد يزدان جان و دل
( ( 2314 ) ) مرجع اين جسم خاكم هم به خاك
مرجع تو هم به خاك اى سهمناك
( ( 2315 ) ) اصل ما و اصل جمله سركشان
هست از خاكى و آن را صد نشان
( ( 2316 ) ) نى مدد از خاك مىگيرد تنت
از غذاى خاك پيچد گردنت
( ( 2317 ) ) چون رود جان مىشود او باز خاك
اندر آن گور مخوف سهمناك
( ( 2318 ) ) اين من و مايى تو و اشباه تو
خاك گردند و نماند جاه تو
( ( 2319 ) ) گفت غير اين نسب ناميت هست
مر تو را آن نام خود اولىتر است
( ( 2320 ) ) بندهء فرعون و بندهء بندگانش
كه از او پرورد ز اول جسم و جانش
( ( 2321 ) ) بندهء ياغى و طاغىّ ظلوم
زين وطن بگريخته از فعل شوم
( ( 2322 ) ) خونى و غدّارى و حق ناشناس
هم برين اوصاف خود مىكن قياس
( ( 2323 ) ) در غريبى خوار و درويش و خلق
كه ندانستى سپاس ما و حق
( ( 2324 ) ) گفت حاشا كه بود با آن مليك
در خداوندى كس ديگر شريك
( ( 2325 ) ) واحد اندر ملك و او را يار نى
بندگانش را جز او سالار نى
( ( 2326 ) ) نيست خلقش را دگر كس مالكى
شركتش دعوى كند جز هالكى ؟
( ( 2327 ) ) نقش او كردست و نقاش من اوست
غير اگر دعوى كند او ظلم جوست