تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨

بيان آن كه عهد كردن احمق وقت گرفتارى و ندم هيچ وفايى ندارد كه « و لو ردوا لما نهوا عنه و انهم لكاذبون » چون صبح كاذب وفا ندارد

( ( 2287 ) ) عقل مىگفتش حماقت با تو هست با حماقت عهد را آيد شكست ( ( 2288 ) ) عقل را باشد وفاى عهدها تو ندارى عقل رو اى خر بها ( ( 2289 ) ) عقل را ياد آيد از پيمان خود پردهء نسيان بدرّاند خرد ( ( 2290 ) ) چون كه عقلت نيست نسيان مير توست دشمن و باطل كن تدبير توست ( ( 2291 ) ) از كمىّ عقل پروانه خسيس ياد نارد ز آتش و سوز و حسيس ( ( 2292 ) ) چون كه پرّش سوخت توبه مىكند آز و نسيانش بر آتش مىزند ( ( 2293 ) ) ضبط و درك و حافظى و ياد داشت عقل را باشد كه عقل آن را فراشت ( ( 2294 ) ) چون كه گوهر نيست تابش چون بود بىمذكَّر خود ايابش چون بود ( ( 2295 ) ) اين تمنا هم ز بىعقلىّ اوست كه نبيند كان حماقت را چه خوست ( ( 2296 ) ) آن ندامت از نتيجهء رنج بود نى ز عقل روشن چون گنج بود ( ( 2297 ) ) چون كه شد رنج آن ندامت شد عدم مىنيرزد خاك آن توبه و ندم ( ( 2298 ) ) آن ندم از ظلمت غم بست بار پس كلام الليل يمحوه النهار ( 1 ) ( ( 2299 ) ) چون برفت آن ظلمت غم گشت خوش هم رود از دل نتيجه و زاده اش ( ( 2300 ) ) مىكند او توبه و پير خرد بانگ لو ردوا لعادوا مىزند

آيه

« و لو ترى إذ وقفوا على النار فقالوا يا ليتنا نرد و لا نكذب بآيات
هامش
( 1 ) اين جمله مَثَل عربى است و در موردى گفته مىشود كه انگيزهء موقتى به وجود مىآيد و شخص وعده‌اى مىدهد و سپس آن انگيزه و شرايط از بين مىرود ، وعدهء داده شده مورد عمل قرار نمىگيرد . اين مثل را ابو نواس شاعر هارون الرشيد در يكى از اشعارش در باره هارون و وعده شبانگاهى زنش آورده است . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 388 | محمد تقي جعفري