بيان آن كه عهد كردن احمق وقت گرفتارى و ندم هيچ وفايى ندارد كه « و لو ردوا لما نهوا عنه و انهم لكاذبون » چون صبح كاذب وفا ندارد
( ( 2287 ) ) عقل مىگفتش حماقت با تو هست
با حماقت عهد را آيد شكست
( ( 2288 ) ) عقل را باشد وفاى عهدها
تو ندارى عقل رو اى خر بها
( ( 2289 ) ) عقل را ياد آيد از پيمان خود
پردهء نسيان بدرّاند خرد
( ( 2290 ) ) چون كه عقلت نيست نسيان مير توست
دشمن و باطل كن تدبير توست
( ( 2291 ) ) از كمىّ عقل پروانه خسيس
ياد نارد ز آتش و سوز و حسيس
( ( 2292 ) ) چون كه پرّش سوخت توبه مىكند
آز و نسيانش بر آتش مىزند
( ( 2293 ) ) ضبط و درك و حافظى و ياد داشت
عقل را باشد كه عقل آن را فراشت
( ( 2294 ) ) چون كه گوهر نيست تابش چون بود
بىمذكَّر خود ايابش چون بود
( ( 2295 ) ) اين تمنا هم ز بىعقلىّ اوست
كه نبيند كان حماقت را چه خوست
( ( 2296 ) ) آن ندامت از نتيجهء رنج بود
نى ز عقل روشن چون گنج بود
( ( 2297 ) ) چون كه شد رنج آن ندامت شد عدم
مىنيرزد خاك آن توبه و ندم
( ( 2298 ) ) آن ندم از ظلمت غم بست بار
پس كلام الليل يمحوه النهار ( 1 ) ( ( 2299 ) ) چون برفت آن ظلمت غم گشت خوش
هم رود از دل نتيجه و زاده اش
( ( 2300 ) ) مىكند او توبه و پير خرد
بانگ لو ردوا لعادوا مىزند
آيه
« و لو ترى إذ وقفوا على النار فقالوا يا ليتنا نرد و لا نكذب بآيات
هامش
( 1 ) اين جمله مَثَل عربى است و در موردى گفته مىشود كه انگيزهء موقتى به وجود مىآيد و شخص وعدهاى مىدهد و سپس آن انگيزه و شرايط از بين مىرود ، وعدهء داده شده مورد عمل قرار نمىگيرد . اين مثل را ابو نواس شاعر هارون الرشيد در يكى از اشعارش در باره هارون و وعده شبانگاهى زنش آورده است . .