در بيان آن كه وهم قلب عقل است و ستيزهء اوست به دو ماند و او نيست
( ( 2301 ) ) عقل ضدّ شهوت است اى پهلوان
آن كه شهوت مىتند عقلش مخوان
( ( 2302 ) ) وهم خوانش آن كه شهوت را گداست
وهم قلب و نقد زر عقلهاست
( ( 2303 ) ) بىمحك پيدا نگردد وهم و عقل
هر دو را سوى محك كن زود نقل
( ( 2304 ) ) اين محك قرآن و حال انبيا
چون محك مر قلب را گويد بيا
( ( 2305 ) ) تا ببينى خويش را ز آسيب من
كه نهاى اهل فراز و شيب من
( ( 2306 ) ) عقل را گر ارّهاى سازد دو نيم
همچو زر باشد در آتش او به سيم
تفسير ابيات
اى قهرمان انسانى ، عقل همواره ضد شهوت حيوانى است ، هر گونه فعاليت درونى كه هوا خواه شهوت باشد ، عقل نبوده و هم پا در هوا است ، اين وهم است كه گداى شهوتست . و هم قلب و عقل نقد طلاى ناب است و تشخيص عقل از وهم كارى است بس دشوار و اين كار احتياج به محك دارد .
بىمحك پيدا نگردد وهم و عقل
هر دو را سوى محك كن زود نقل
محك تفكيك كنندهء نقد و قلب قرآن و احوال پيامبران است . محك به قلب مىگويد بيا تا ترا آزمايش كنم و آسيب پرده بر داشتن من از روى تو را ببين ، خود اعتراف كن كه تو شايستهء فراز و نشيب حيات آدميان نيستى . اگر ارهاى بياورند و عقل را دو نيم كنند ، باز مانند طلا كه در آتش خندان مىشود ، حقيقت عقل بودن خود را حفظ ، و شكوفانتر مىگردد .