و پشت به آب خود را به اختيار آب بسپارم و مانند خس بىاختيار روى آب حركت كنم ، نه با شناورى كه جاندار صورت مىدهد . بميرم و خود را به آب بسپارم ، اين مردن پيش از مرگ مرا از عذاب مرگ ايمنى خواهد بخشيد . و مردن پيش از مرگ امن جان آدمى است ، اين جمله ايست كه پيامبر ما فرموده است .
ماهى نيم عاقل همانطور كه انديشيده بود ، عمل كرد و شكم به روى آب انداخت و آب هم او را بىاختيار بالا و پائين مىبرد . آن ماهيگيران اندوه بسيار خوردند كه دريغا ، ماهى بزرگتر مرده است . آن ماهى از گفتار صيادان شادمان گشته و به راه خود ادامه مىداد و مىگفت : با اين بازى كه صورت دادم ، جان خود را از مرگ رها ساختم .
يكى از صيادان آن ماهى را از روى آب به دست گرفت و از حسرت تفى بر سر ماهى انداخته و او را به زمين انداخت ، ولى آن ماهى -
غلط غلطان رفت پنهان اندر آب
ماند آن ديگر همىكرد اضطراب
آن ماهى سوم مانند مار گزيده به چپ و راست جست و خيز مىكرد ، بلكه بتواند از دام مرگ بجهد و گليم خود را بيرون بكشد . ولى صيادان دام گستردند و ماهى احمق بدام افتاد و حماقتش او را بر سر آتش كشيد و به تابه اش انداخت . او با نتايج حماقتش براى ابد هم خوابه شد . از گرماى آتش مىجوشيد ، عقلش مىگفت مگر مبلغ و تهديد كننده و هشدار دهندهاى ترا آگاه نساخته بود ، او در حال غوطه خوردن در شكنجه و مصيبت مىگفت : بلى . موقعى كه ماهى در ميان دام دست و پا مىزد . -
باز مىگفت او كه گر اين بار من
وارهم زين محنت گردن شكن
مىنسازم جز به دريايى وطن
آبگيرى را نسازم من وطن
ماهى احمق در ميان دام مرگ نذرها مىكرد كه اگر از اين مهلكه نجات پيدا كنم -
دامن عاقل بگيرم روز و شب
تا نيفتم در چنين رنج و تعب