تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥

چاره انديشيدن آن ماهى نيم عاقل و خود را مرده كردن

( ( 2266 ) ) گفت ماهى دگر وقت بلا چون كه ماند از سايهء عاقل جدا ( ( 2267 ) ) كاو سوى دريا شد و از غم عتيق فوت شد از من چنان نيكو رفيق ( ( 2268 ) ) ليك از آن ننديشم و بر خود زنم خويشتن را اين زمان مرده كنم ( ( 2269 ) ) پس بر آرم اشكم خود بر زبر پشت زير و مىروم بر آب بر ( ( 2270 ) ) مىروم بر وى چنان كه خس رود نى به سبّاحى چنان كه كس رود ( ( 2271 ) ) مرده كردم خويش بسپارم به آب مرگ پيش از مرگ امن است از عذاب ( ( 2272 ) ) مرگ پيش از مرگ امن است اى فتى اين چنين فرمود ما را مصطفى ( ( 2273 ) ) گفت موتوا كلكم من قبل ان يأتى الموت تموتوا بالفتن ( ( 2274 ) ) هم چنان مرد و شكم بالا فكند آب گه بردش نشيب و گه بلند ( ( 2275 ) ) هر يكى ز ان قاصدان بس غصه برد كه دريغا ماهى مهتر بمرد ( ( 2276 ) ) شاد مىشد او از آن گفت و دريغ پيش رفت اين بازيم رستم ز تيغ ( ( 2277 ) ) پس گرفتش يك صياد ارجمند بر سرش تف كرد و بر خاكش فكند ( ( 2278 ) ) غلط غلطان رفت پنهان اندر آب ماند آن ديگر همىكرد اضطراب ( ( 2279 ) ) از چپ و از راست مىجست آن سليم تا به جهد خويش برهاند گليم ( ( 2280 ) ) دام افكندند و اندر دام ماند احمقى او را در آن آتش نشاند ( ( 2281 ) ) بر سر آتش به پشت تابه اى با حماقت گشت او هم خوابه اى ( ( 2282 ) ) او همىجوشيد از تف سعير عقل مىگفتش أ لم يأتك نذير ؟ ( ( 2283 ) ) او همىگفت از شكنجه و از بلا هم چو جان كافران قالوا بلى ( ( 2284 ) ) باز مىگفت او كه گر اين بار من وارهم زين محنت گردن شكن ( ( 2285 ) ) من نسازم جز به دريايى وطن آب گيرى را نسازم من سكن ( ( 2286 ) ) آب بىحد جويم و ايمن شوم تا ابد در امن و صحت مىروم