بيان كردن رسول صلى الله عليه و آله سبب تفضيل و اختيار كردن او آن هذيلى را به اميرى و سر لشكرى بر پيران و كار ديده گان
( ( 2160 ) ) گفت پيغمبر كه اى ظاهر نگر
تو مبين او را جوان و بىهنر
( ( 2161 ) ) اى بسا ريش سياه و مرد پير
اى بسا ريش سفير و دل جو قير
( ( 2162 ) ) عقل او را آزمودم بارها
كرد پيرى آن جوان در كارها
( ( 2163 ) ) پير پير عقل باشد اى پسر
نى سپيدى موى اندر ريش و سر
( ( 2164 ) ) از بليس او پيرتر خود كى بود
چون كه عقلش نيست او لا شىء بود
( ( 2165 ) ) طفل گيرش چون بود صاحب كمال
پير باشد در هنر آن خوش خصال
اندر آن طفلى چو عيسى خوش نفس
پاك باشد از غرور و از هوس
( ( 2166 ) ) آن بياض مو دليل پختگى است
پيش چشم بسته كش كوته تگى است
( ( 2167 ) ) آن مقلد چون نداند جز دليل
در علامت جويد او دائم سبيل
( ( 2168 ) ) بهر آن گفتم كاين تدبير را
چون كه خواهى كرد بگزين پير را
ليك پير عقل نى پير مسن
مىندانى ممتحن از ممتحن
( ( 2169 ) ) آن كه او از پردهء تقليد جست
او به نور حق ببيند هر چه هست
( ( 2170 ) ) نور پاكش بىدليل و بىبيان
پوست بشكافد در آيد در ميان
( ( 2171 ) ) پيش ظاهر بين چه قلب و چه سره
او چه داند چيست اندر قوصره
( ( 2172 ) ) اى بسا زرّ سيه كرده به دود
تا رهد از دست هر دزدى حسود
( ( 2173 ) ) اى بسا مسّ بيندوده به زر
تا فرو شد آن به عقل مختصر
( ( 2174 ) ) ما كه باطن بين جمله كشوريم
دل ببينيم و به ظاهر ننگريم
( ( 2175 ) ) قاضيانى كه به ظاهر مىتنند
حكم بر اشكال ظاهر مىكنند
( ( 2176 ) ) چون شهادت گفت و ايمانش نمود
حكم او مؤمن كنند اين قوم زود
( ( 2177 ) ) بس منافق كاندرين ظاهر گريخت
خون صد مؤمن به پنهانى بريخت
( ( 2178 ) ) جهد كن تا پير عقل و دين شوى
تا چو عقل كل باطن بين شوى