( ( 2185 ) ) عاشق هر جا شكال و مشكلى است
دشمن هر جا چراغ مقبلى است
( ( 2186 ) ) ظلمت اشكال ز ان جويد دلش
تا كه افزونتر نمايد حاصلش
( ( 2187 ) ) تا تو را مشغول آن مشكل كند
وز نهاد زشت خود غافل كند
گاهى معما بازى و پراندن مشكلات به روى مردم و كاوشهاى حرفهاى در مسائل نادرى كه از حيطهء انديشه هاى قانونى و فعاليتهاى وجدان سليم بر كنار است . براى مخفى ساختن نهاد زشت و پليد است كه تبه كاران را به خود مشغول مىدارد .
جلال الدين در ابيات گذشته گفته بود :
آن كه روزى نيستش بخت و نجات
ننگرد عقلش مگر در نادرات
اين درد بىدرمان كه دامن گير گروه هاى فراوانى از اشخاص بوده است ، در دورانهاى گذشته كه وقت و فرصت مردم زياد بود ، تلفات بىشمارى به انديشه ها و ارواح بشرى وارد كرده است . بازى با معماها و مشكلات و به اصطلاح جلال الدين نگريستن در نادره ها به جاى آن كه به حل اسرار واقعيات كمك كند ، به صورت هنرى در آمده است كه شخص مىخواهد ، با ريسمان بازى و بستن و باز كردن آن ابراز وجود نمايد و خود را در صفوف مقدم تكاپو گران فرهنگ بشرى نشان بدهد . موقعى كه او مىخواهد درون خود را بررسى نمايد و سرمايهء درونيش را ارزيابى كند ، با يك هيولاى حماقت و نادانى و طبيعت زدگى روبه رو مىشود و وحشت و هراس شديد سر تا پاى وجودش را فرا مىگيرد و از درون خود پا به فرار مىگذارد و از بيم آن كه مردم به حساب او برسند ، به وسيلهء بازى با معماها و سر گرم كردن مردم به مشكلات و نادرات هيولاى زشت خود را مخفى مىدارد و نمىداند كه در همان حالى كه مىخواهد هم خود و هم مردم را بفريبد ، وجدان سليم از درون و مردم آگاه از بيرون به ريشش مىخندند . چه درد بىدرمانى است كه انسان به قول جلال الدين مردهء روح خود