6 - تير و كمان و اندازه اش .
ملاك واحد اين تشبيهات دو چيز است و بس و آن دو عبارت است از :
الف - نسبت محاط به محيط . موجودى كه محاط است نمىتواند از قلمرو محاط بودن بيرون آمده و به محيطش احاطه نمايد . چنان كه يك جزء هرگز نمىتواند با حفظ جزء بودنش به كل مجموع كه مركب از همان جزء و اجزاى ديگر است احاطه داشته باشد .
ب - مغايرت در سنخيت - مسلم است كرمى كه يك حيوان محقر است و با اجزاى برونى و درونى ناچيزش در ميان سيب زندگى مىكند ، نه با خود سيب سنخيت دارد و نه با درختى كه سيب از آن سر بر آورده است و نه با باغى كه درخت مزبور را با ده ها نوع ديگر از درختان و گلها و خارها و چشمه سارها و سنگ و شن در بر دارد و نه با باغبانى كه باغ را احداث نموده و بتمامى اجزاء آن باغ و تحولاتش احاطه دارد . اين دو ملاك در موضوع انسان و جهان هستى و آفرينندهء جهان نيز وجود دارد .
دليل اين مسئله كه انسان با انديشهء طبيعى و قانونىاش مانند كرم در توى سيب است اين است كه به قول جلال الدين :
موج خاكى فكر و وهم و فهم ماست و مسلم است كه اين انديشه چنان كه از خاك بر مىآيد ، بقا و قواى فعاليت خود را نيز از ماده مىگيرد .
اگر بخواهد ماده را با شئون ماده ( انديشه بشناسد ) مانند انعكاسى است كه گرما در گرما سنج ايجاد مىكند ولى حقيقت گرما را به عنوان موضوع كلى خارج از خود نمىداند .
و حتى اگر بخواهد انديشه را با خود انديشه بشناسد باز در حقيقت مىخواهد نمودى از ماده را با نمودى از ماده درك كند .
اگر انديشه بخواهد مجموع هستى را دريابد ، با مسئله دشوار احاطهء محدود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 296
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٩٦