تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤

باز گشتن به حكايت غلام كه رقعه نوشت سوى شاه جهت كمى اجرى او و بىالتفاتى شاه

( ( 1864 ) ) همچنان كان شخص از نقصان كشت رقعه سوى صاحب خرمن نوشت ( ( 1865 ) ) رقعه اش بردند پيش شاه راد خواند آن رقعه جوابى وانداد ( ( 1866 ) ) گفت او را نيست الَّا درد قوت پس جواب احمق اولىتر سكوت ( ( 1867 ) ) نيستش درد فراق و وصل هيچ بند فرع است و نجويد اصل هيچ ( ( 1868 ) ) احمق است و مژدهء ما و منى كز غم فرعش فراغ اصل نى ( ( 1869 ) ) آسمانها و زمين يك سيب دان كز درخت قدرت حق شد عيان ( ( 1870 ) ) تو چو كرمى در ميان سيب در وز درخت و باغبانى بىخبر ( ( 1871 ) ) آن يكى كرمى دگر در سيب هم ليك جانش از برون صاحب علم ( ( 1872 ) ) جنبش او واشكافد سيب را بر نتابد سيب آن آسيب را ( ( 1873 ) ) بر دريده جنبش او پرده ها صورتش كرم است و معنى اژدها ( ( 1874 ) ) آتشى كاوّل ز آهن مىجهد او قدم بس سست بيرون مىنهد ( ( 1875 ) ) دايه اش پنبه است اول ليك اخير مىرساند شعله ها او تا اثير ( ( 1876 ) ) مرد اول بستهء خواب و خور است آخر الامر از ملايك برتر است ( ( 1877 ) ) در پناه پنبه و كبريتها شعلهء نورش بر آيد تا سها ( ( 1878 ) ) عالم تاريك روشن مىكند كندهء آهن به سوزن مىكند ( ( 1879 ) ) گر چه آتش نيز هم جسمانى است نى ز روح است و نه از روحانى است ( ( 1880 ) ) جسم را نبود از آن عزّ بهره اى جسم پيش بحر جان چون قطره اى ( ( 1881 ) ) جسم از جان نور افزون مىشود چون رود جان جسم بين چون مىشود ( ( 1882 ) ) حد جسمت يك دو گز خود بيش نيست جان تو تا آسمان جولان كنى است ( ( 1883 ) ) تا به بغداد و سمرقند اى همام روح را اندر تصور نيم گام
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 294 | محمد تقي جعفري