نقصان اجراى دل و جان صوفى از طعام الله تعالى
( ( 1859 ) ) اين سخن آخر ندارد و آن جوان
از كمِ اجراى نان شد ناتوان
( ( 1860 ) ) شاد آن صوفى كه رزقش كم شود
آن شبه ش در گردد و او يم شود
( ( 1861 ) ) ز ان جراى خاص هرك آگاه شد
او سزاى قرب و اجرى گاه شد
( ( 1863 ) ) ز ان جراى روح چون نقصان شود
جانش از نقصان آن لرزان شود
( ( 1863 ) ) پس بداند كه خطايى رفته است
كه سمن زار رضا نشكفته است
تفسير ابيات
اين سخن هم پايانى ندارد ، بر گرديم به داستان آن جوان كه از اندكى جيره اش ناتوان گشته است . شاد باد آن مرد الهى كه روزيش اندك است و شبه جودش در گرانبها و در گران بهايش دريايى است بىپايان . از آن جيرهء مخصوص مرد الهى هر كس آگاه شود ، شايستهء تقرب الهى و خوردن جيرهء بارگاه ربوبى مىگردد . و موقعى كه جيرهء الهى نقصى پيدا كند ، از كاهش آن وجودش به لرزه مىافتد و بداند كه يقيناً خطايى مرتكب شده است كه سمنزار و گلستان الهى براى او شكوفان نگشته است .