تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣

نقصان اجراى دل و جان صوفى از طعام الله تعالى

( ( 1859 ) ) اين سخن آخر ندارد و آن جوان از كمِ اجراى نان شد ناتوان ( ( 1860 ) ) شاد آن صوفى كه رزقش كم شود آن شبه ش در گردد و او يم شود ( ( 1861 ) ) ز ان جراى خاص هرك آگاه شد او سزاى قرب و اجرى گاه شد ( ( 1863 ) ) ز ان جراى روح چون نقصان شود جانش از نقصان آن لرزان شود ( ( 1863 ) ) پس بداند كه خطايى رفته است كه سمن زار رضا نشكفته است

تفسير ابيات

اين سخن هم پايانى ندارد ، بر گرديم به داستان آن جوان كه از اندكى جيره اش ناتوان گشته است . شاد باد آن مرد الهى كه روزيش اندك است و شبه جودش در گرانبها و در گران بهايش دريايى است بىپايان . از آن جيرهء مخصوص مرد الهى هر كس آگاه شود ، شايستهء تقرب الهى و خوردن جيرهء بارگاه ربوبى مىگردد . و موقعى كه جيرهء الهى نقصى پيدا كند ، از كاهش آن وجودش به لرزه مىافتد و بداند كه يقيناً خطايى مرتكب شده است كه سمنزار و گلستان الهى براى او شكوفان نگشته است .