تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
( ( 1884 ) ) دو درم سنگ است پيه چشمتان نور روحش تا عنان آسمان ( ( 1885 ) ) نور بىاين چشم مىبيند به خواب چشم بىاين نور نبود جز خراب ( ( 1886 ) ) جان ز ريش و سبلت تن فارغ است ليك تن بىجان بود مردار و پست ( ( 1887 ) ) بار نامهء روح حيوانى است اين پيشتر آ ، روح انسانى ببين ( ( 1888 ) ) بگذر از انسان و هم از قال و قيل تا لب درياى جان جبرئيل ( ( 1889 ) ) بعد از آنت جان احمد لب گزد جبرئيل از نيم تو واپس خزد ( ( 1890 ) ) گويد ار آيم به قدر يك كمان من به سوى تو بسوزم بىگمان ( ( 1869 ) ) آسمانها و زمين يك سيب دان كز درخت قدرت حق شد عيان ( ( 1870 ) ) تو چو كرمى در ميان سيب در وز درخت و باغبانى بىخبر ( ( 1871 ) ) آن يكى كرمى دگر در سيب هم ليك جانش از برون صاحب علم

همان اطلاعى را كه كرم در توى سيب از خود سيب و درخت و باغ و باغبانش دارد ، انديشهء بشرى هم آن اطلاع را از جهان هستى و آفريننده اش دارد

در بارهء انديشهء بشرى و مجموع جهان هستى و به وجود آورندهء آن تشبيهات جالب و فراوانى گفته شده است . از آن جمله : 1 - رنگ و خط و شكل نقشه و مجموع آن نقشه و نقاشش . 2 - يك جزء جامد از وسيلهء موسيقى و مجموع آن وسيله با نوازنده و آهنگش . 3 3 - يك جزء كوزه و مجموع آن كوزه و كوزه گرش . 4 - يك مورچه محقر در ميان توپ و مجموع توپ و سازنده و زننده اش . 5 - گوى غلطان و چوگان و سازنده اش .