( ( 1884 ) ) دو درم سنگ است پيه چشمتان
نور روحش تا عنان آسمان
( ( 1885 ) ) نور بىاين چشم مىبيند به خواب
چشم بىاين نور نبود جز خراب
( ( 1886 ) ) جان ز ريش و سبلت تن فارغ است
ليك تن بىجان بود مردار و پست
( ( 1887 ) ) بار نامهء روح حيوانى است اين
پيشتر آ ، روح انسانى ببين
( ( 1888 ) ) بگذر از انسان و هم از قال و قيل
تا لب درياى جان جبرئيل
( ( 1889 ) ) بعد از آنت جان احمد لب گزد
جبرئيل از نيم تو واپس خزد
( ( 1890 ) ) گويد ار آيم به قدر يك كمان
من به سوى تو بسوزم بىگمان
( ( 1869 ) ) آسمانها و زمين يك سيب دان
كز درخت قدرت حق شد عيان
( ( 1870 ) ) تو چو كرمى در ميان سيب در
وز درخت و باغبانى بىخبر
( ( 1871 ) ) آن يكى كرمى دگر در سيب هم
ليك جانش از برون صاحب علم
همان اطلاعى را كه كرم در توى سيب از خود سيب و درخت و باغ و باغبانش دارد ، انديشهء بشرى هم آن اطلاع را از جهان هستى و آفريننده اش دارد
در بارهء انديشهء بشرى و مجموع جهان هستى و به وجود آورندهء آن تشبيهات جالب و فراوانى گفته شده است . از آن جمله :
1 - رنگ و خط و شكل نقشه و مجموع آن نقشه و نقاشش .
2 - يك جزء جامد از وسيلهء موسيقى و مجموع آن وسيله با نوازنده و آهنگش . 3 3 - يك جزء كوزه و مجموع آن كوزه و كوزه گرش .
4 - يك مورچه محقر در ميان توپ و مجموع توپ و سازنده و زننده اش .
5 - گوى غلطان و چوگان و سازنده اش .