جهان هستى در مقابل او چونان مواد غير قابل احتراق سر تسليم فرود مىآورد ، از راه حواس محسوسات را ، از راه انديشه و عقل و معقولات را ، و از راه حس ارزش يا بى ارزشها را طعمهء خود مىسازد و هر يك از آنها بنوبت خود به صورت جزئى از عظمت روح بر مىآيد و در حقيقت هر روح رشد يافتهاى جهانى را در خود هضم مىكند و اوج مىگيرد و به اعتلاى خود مىرسد .
تفسير ابيات
همچنان كه آن شخص بجهات نقصان محصول زراعتش نامهاى به صاحب خرمن ( پادشاه ) نوشت . نامه را پيش پادشاه بردند ، نامه را خواند و پاسخى نداد -
گفت او را نيست الَّا درد قوت
پس جواب احمق اولىتر سكوت
او دروغ مىگويد ، نه درد فراق دارد و نه اشتياق وصال ، او گرفتار فرع است و كارى با اصل ندارد . او احمق و گرفتار خاموشى خويشتن است .
اندوه و انديشه در بارهء فرع فراغتى در بارهء اصل براى او نگذاشته است . او هنوز از خود بيرون نيامده است و مانند كرمى در توى سيب است ، او با درخت و باغبانش كارى ندارد .
آرى - اين همه آسمانها و زمين مانند سيبى است كه از درخت قدرت خداوندى سر بر آورده و تو انسان مانند كرمى در ميان آن سيب هستى كه نه از درختش اطلاعى دارد و نه خبرى از باغبانش .
اما گمان مبر كه همه انسانها در جهان هستى مانند كرمى در توى سيباند زيرا انسانهايى هم وجود دارد كه جان پاكش از سيب جهان بيرون آمده پرچم بر فراز هستى بر افراشته است .
حركتى كه انسان رشد يافته در توى جهان خشن ماده انجام مىدهد ، جهان هستى را مىشكافد و ديوارهاى ضخيم ماده نمىتواند جلو نيروى آن تحرك را بگيرد . او با جنبش خود پرده ها را مىدرد .