تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
به نامحدود روبه رو مىشود و بالاخره در مقابل اين مشكل به زانو در مىآيد كه شناسايى او در بارهء كوچكترين جزء جهان هستى تا مجموع آن محصول بازيگرى و تماشاگرى او خواهد بود و جهان هستى با قيافه واقعى با قطع نظر از درك كننده وجود نخواهد داشت و يا هرگز خود را نشان نخواهد داد ، اگر مطلب كانت را در مجهول بودن واقعيت به همين معنا بگيريم ، مطلب بسيار ارزنده‌اى مىباشد . آن گاه موضوع انسان و آفرينندهء كل هستى مطرح مىشود ، در اين مسئله ناتوانى احاطهء انديشه شديدتر و بموضوع مفروض ( آفرينندهء كل ) بيشتر غير قابل نفوذ مىنمايد ، زيرا سنخيتى ميان آن دو وجود ندارد . با اين حال به قول جلال الدين :
آن يكى كرم دگر در سيب هم ليك جانش از برون صاحب علم
در اين فرض ، آن انديشهء قانونى طبيعى نيست كه از توى سيب به سيب و درخت و باغ و باغبان آگاه مىشود ، بلكه رشد معنوى انسانى اولًا سيب وجودش را مىشكافد و به محيطش مشرف مىسازد . سپس به شئون هستى آگاه مىشود و چنان كه مىبينيم قواعد كلى در بارهء شئون كل هستى استخراج مىكند ، با اين كه جزئى از يك محيط بسيار كوچك منظومه شمسى است . اگر اين رشد روانى از تقويت و تحريك نيروى واقع يا بى برخوردار شود و بعبارت ديگر با آماده ساختن براى پذيرش فعاليت روح ملكوتى آمادهء درك شود ، هم به وجود خود و هم به همه هستى محيط مىشود و آن شخص محقر كه -
ظاهرش را پشه آرد به چرخ
بدان جهت كه
باطنش باشد محيط هفت چرخ
به همهء جهان كائنات مشرف مىشود و اين رشد روحانى شگفت انگيز به وسيلهء آن روشنايى درونى ايجاد مىشود كه يك شعاعش نور الهى و شعاع ديگرش همهء هستى را نشان مىدهد .