تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦

چاليش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه ، ميل مجنون سوى حره ميل ناقه سوى كره چنان كه مجنون گفته هوى ناقتى خلف و قدامى الهوى و انى و اياها لمختلفان

( ( 1532 ) ) روز و شب در جنگ و اندر كشمكش كرده چاليش اولش با آخرش هم چو مجنون در تنازع با شتر گه شتر چربيد و گه مجنون حر ( ( 1533 ) ) هم چو مجنونند و چون ناقه اش يقين مىكشد آن پيش و آن واپس به كين ( ( 1534 ) ) ميل مجنون پيش آن ليلى دوان ميل ناقه پس پى كره اش دوان ( ( 1535 ) ) يك دم از مجنون ز خود غافل شدى ناقه گرديدى و واپستر شدى ( ( 1536 ) ) عشق و سودا چون كه پر بودش بدن مىنبودش چاره از بىخود شدن ( ( 1537 ) ) آن كه او باشد مراقب عقل بود عقل را سوداى ليلى در ربود ( ( 1538 ) ) ليك ناقه بس مراقب بود و چست چون بديدى او مهار خويش سست ( ( 1539 ) ) فهم كردى زو كه غافل گشت و دنگ رو سپس كردى به كرّه بىدرنگ ( ( 1540 ) ) چون به خود باز آمدى ديدى ز جا كاو سپس رفته است بس فرسنگها ( ( 1541 ) ) در سه روزه ره بدين احوالها ماند مجنون در تردد سالها ( ( 1542 ) ) گفت اى ناقه چو هر دو عاشقيم ما دو ضد بس همره نالايقيم ( ( 1543 ) ) نيستت بر وفق من مهر و مهار كرد بايد از تو عزلت اختيار ( ( 1544 ) ) اين دو همره همدگر را راه زن گمره آن جان كاو فرو نايد ز تن ( ( 1545 ) ) جان ز هجر عرش اندر فاقه اى تن ز عشق خار بن چون ناقه اى ( ( 1556 ) ) جان گشايد سوى بالا بالها در زده تن در زمين چنگالها ( ( 1547 ) ) تا تو با من باشى اى مردهء وطن بس ز ليلى دور ماند جان من ( ( 1548 ) ) روزگارم رفت زين گون حالها همچو تيه قوم موسى سالها ( ( 1549 ) ) خطوتينى بود اين ره تا وصال مانده‌ام در ره ز شستت شصت سال ( ( 1550 ) ) راه نزديك و بماندم سخت دير سير گشتم زين سوارى سير سير
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 226 | محمد تقي جعفري