تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
( ( 1535 ) ) يك دم ار مجنون ز خود غافل شدى ناقه گرديدى و واپستر شدى ( ( 1536 ) ) عشق و سودا چون كه پر بودش بدن مىنبودش چاره از بىخود شدن

به هوش باشيم كه در نزاع عقل و وجدان از يك طرف و هوى و هوس نفسانى از طرف ديگر ، خود را نبازيم كه ناگهان زنجير هواى نفسانى ما را به حيوانيت مىكشاند

مثالى را كه جلال الدين در ابيات مورد تحليل آورده است ، فوق العادهء جالب و گوياى واقعيت است . تحليل و تطبيق اين مثال به وضع درونى ما بدين ترتيب است كه عقل عاقبت بين آدمى مانند آن مجنون است كه عاشق حق و حقيقت است و به جهت اين عشق همواره در حال انجذاب به سوى حق است ، اما اين عقل جدا از كالبد مادى و مقتضياتش نمىتواند حركت كند ، اين كالبد مادى هم براى خود كه مانند ناقهء مجنون است ، خواسته و محبوبى دارد كه به سوى آن جذب مىشود . گاهى عقل مانند مجنون بخويشتن آگاه بوده و مراقب وضع موجوديت انسانى است ، در اين حالت آگاهى عقل به كالبد مادى مسلط بوده و توانايى مهار كردن هرزگىها و گرايش هواهاى نفسانى را به پستى دارا مىباشد ، اما چنان نيست كه درون آدمى همواره ميان را به فعاليت عقل بسپارد ، بلكه گاهى حالات جذبه و كشش عاشقانهء درون ، او را مات و مبهوت مىسازد ، عقل در اين هنگام از فعاليت مىايستد ، غرايز حيوانى ميان را خالى مىبيند و مانند ناقه ى مجنون رو به عقب بر مىگردد و سراغ خواسته هاى خود را مىگيرد . اگر چه اين مطلب اخير را جلال الدين در بيت دوم از دو بيت مورد تحليل آورده و به شكل جالبى آن را بيان نموده است ، ولى به نظر نمىرسد اين مطلب صحيح
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 228 | محمد تقي جعفري