تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
است اين سخن كاملًا بر حق بوده و گفته مردان الهى است . پس از آن كه جنبهء فرشته يى را از دست داد با مغز و انديشه‌اى كه دارد ، مكر و رو پوشىهايى راه مىاندازد كه از حيوانات ديگر ساخته نيست . او بيش از ساير حيوانات در اين دنيا جان كنىها و باريك كارىها دارد ، لباسهاى زرين براى خود مىآرايد و از قعر درياها درهاى گرانبها استخراج مىكند ، علوم هندسه و نجوم و طب و فلسفه را فرا مىگيرد كه مقصودش خوش زيستى در اين دنيا است ، اين بىنوا با اين همه جان كنىها و باريك كاريهايش راهى به سوى ملكوت الهى ندارد . اين همه دانش و صنعت كه به دست مىآورد تنها در ساختمان آخور به كار مىبرد ، آخورى كه قوام هستى گاو و شتر است . مردم احمق هم اين دانشها و بينشهاى بىهدف را كه براى ادامهء حيوانيتشان به وجود آورده‌اند ، علم و فضل و فضيلت مىنامند اينها نمىدانند كه در اين دنيا علم اصلى وجود دارد كه علم راه حق و منزلگه اوست و جز صاحب دلان يا خود دلهاى پاك اطلاعى از آن ندارد . پس خداوند متعال در تركيب انسانى حيات لطيفى را با دانش هماهنگ ساخته است . خداوند نام آن گروه گمگشته در مراتب پست حيوانى را ، چهار پايان گذاشته است ، زيرا آنان همواره در خواب حيوانى فرو رفته‌اند ، آخر بيدارى با خواب چه نسبتى دارد ؟ روح پست حيوانى جز خواب چيزى را نمىداند ، حس اين روح حيوانى حقايق را معكوس درمييابد و در آن هنگامه كه بيدارى روح انسانى فرا رسد ، خواب حيوانى راه خود را پيش مىگيرد و از وجود آدمى بيرون مىرود و وقتى كه بيدار شد از ارتباط با لوح واقعيات معكوس بودن حس خواب آلود را درك مىكند ، مانند حس خواب آلود كه پس از بيدار شدن حالت معكوس رؤياى خود را واقع مىبيند .