( ( 1551 ) ) سر نگون خود را ز اشتر در فكند
گفت سوزيدم ز غم تا چند چند
( ( 1552 ) ) تنگ شد بر وى بيابان فراخ
خويشتن افكند اندر سنگلاخ
( ( 1553 ) ) آن چنان افكند خود را سخت زير
كه مخلخل گشت جسم آن دلير
( ( 1554 ) ) چون چنان افكند خود را سوى پست
از قضا آن لحظه پايش هم شكست
( ( 1555 ) ) پاى را بر بست و گفتا گو شوم ( 1 ) در خم چوگانش غلطان مىروم
( ( 1556 ) ) زين كند نفرين حكيم خوش دهن
بر سوارى كاو فرو نايد ز تن
( ( 1557 ) ) عشق مولى كى كم از ليلى شود
گوى گشتن بهر او اولى بود
( ( 1558 ) ) گوى شو مىگرد بر پهلوى صدق
غلط غلطان در خم چوگان عشق
( ( 1560 ) ) كاين چنين سيريست مستثنى ز جنس
كان فزود از اجتهاد جن و انس
( ( 1561 ) ) اين چنين جذبيست نى هر جذب عام
كه نهادش فضل احمد و السلام
آيه
« وَاُتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ اَلَّذِي آتَيْناه آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَه اَلشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ اَلْغاوِينَ . وَلَوْ شِئْنا لَرَفَعْناه بِها وَلكِنَّه أَخْلَدَ إِلَى اَلأَرْضِ وَاِتَّبَعَ هَواه 7 : 175 - 176 . . . » ( 2 ) ( براى آنان خبر آن كس را ( بلعم باعور ) بخوان كه از آيات خود به او داديم و او از آيات روىگردان شد و شيطان دنبالش افتاد و از گمراهان بود ، اگر ما مىخواستيم به وسيلهء آن آيات او را بالا مىبرديم ، ولى او خود را به زمين چسباند و خود را براى هميشه در روى زمين تثبيت كرده و از هوايش پيروى نمود .
هامش
( 1 ) گو مخفف گوى . .
( 2 ) سوره الاعراف ، آيهء 175 . .