تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
آن دانش و صنعت و هشيارى و كنجكاوى و جست و خيزى كه حيات را مشوش و از وصول به هدف محروم مىنمايد ، كارى است بىهوده و غلط . اين نكته نبايد پوشيده بماند كه در جوامعى كه عشق به وسيلهء حيات ، رنگ و هدف آن را تغيير داده است ، راد مردانى كه حياتشان آميخته آن جوامع است ، نبايد زندگى خود را كه هدف عالى برايشان مطرح شده است خاتمه بدهند ، بلكه منطق زندگى آنان اقتضا مىكند كه هدف خود را گم نكنند و نگذارند هدف حياتشان دستخوش وسيله بازى و دكورهاى بىاساس حيات واقع شود .
( ( 1523 ) ) روح حيوانى ندارد غير نوم حسهاى منعكس دارند قوم ( ( 1524 ) ) يقظه آمد نوم حيوانى نماند انعكاس حس خود از لوح خواند

روح حيوانى حقايق را معكوس مىبيند ، او از معكوس ديدن حقايق غفلت دارد تا آن گاه كه مبدل به روح انسانى شود

اين مقدار مىتوان گفت كه ما تعقل و انديشه و الهام و تجسيم و تشبيه و ساير فعاليتهاى دقيق مغزى انسانى را در عالم حيوانات نمىبينيم و بجز از مواردى كه غرايز حيوانات آثار و نمودهاى خارجى را بما نشان مىدهند وضع روانى آنان را نمىدانيم . آيا آنان نيز جهان را بمانند ما در درونشان منعكس مىسازند ؟ آيا آنان نيز در بارهء زمان و فضا تصوراتى شبيه به تصورات ما دارند ؟ آيا حيات خود را درك مىكنند ؟ مرگ براى آنان چگونه مطرح است ؟ بدان جهت كه نوع ما از انواع حيوانات جدا است ، لذا نمىتوانيم پاسخ قاطعانه‌اى در بارهء سؤالات مزبور ارائه بدهيم .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 220 | محمد تقي جعفري