اين بنيان گذارى شخصيت روى نمودها و فعاليتهاى مشهود دل ، درست شبيه به نمودها و خواص اجزاء عالم طبيعت است كه زندگانى آدمى را در اين جهان تامين و روابط او را با عالم هستى گسترش مىدهد و براى او علم و صنعت و هنر به وجود مىآورد -
( ( 1323 ) ) اشتر كورى مهار تو متين
تو كشش مىبين مهارت را مبين
( ( 1324 ) ) گر شدى محسوس جذاب و مهار
پس نماندى اين جهان دار الغرار
وظيفهء تو انسان راهرو آن نيست كه مهار و كشندهء خود را ببينى ، بلكه كافى است بدانى كه تو كشيده مىشوى
اين يكى از اسرار شگفت انگيز تكاپوى آدميان در زندگانى دنيوى است كه تكاپو مىكند و به قول جلال الدين جذب و كشيده مىشود ، ولى عوامل اصلى آن جذب و كشش را نمىبيند . دليل روشن اين مسئله اين است كه هيچ انسانى پس از عبور از يك يا چند حادثه ، خواه كوچك و خواه بزرگ اگر ماهيت و عوامل آن حادثه را در پيش روى خود بگذارد و با دقت در آنها بنگرد ، نخواهد توانست صورت گرفتن حادثهء مفروض را به درك ماهيت و همهء عوامل آن مستند بدارد .
او ملاحظه خواهد كرد كه قيافهء نيم رخى از حادثه با يك يا چند عامل سطحى و مستقيم كه در آن موقع براى او همه ى واقعيت جلوه مىكرد او را به سوى خود جذب كرده و حادثه با دست او به وجود آمده است .
جلال الدين حكمت عاليهء اين جهل را چنين بيان مىكند كه اگر انسان مىتوانست تمام عوامل و مهارهاى جذب كنندهء خود را به سوى حوادث زندگى بداند ، زندگى آدميان به كلى از هم مىپاشيد ، زيرا -