تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
هر لحظه‌اى انديشه ها و تخيلات و تجسيمات گوناگونى را از خود بروز مىدهد ، و مانند زمين مسجد اقصا است كه نو بنو گياهان مختلفى را مىروياند - .
اى برادر عقل يك دم با خود آر دمبه دم در تو خزان است و بهار
اگر شناخت ماهيت دل مانند روح براى انسان امكان ناپذير بوده باشد ، نبايد بنشيند و دست روى هم گذارد و به تماشاى آن چه كه در پهنهء هستى مىگذرد ، اكتفا كند . اين انديشه ها و جريانات روانى كه در درون او بروز مىكنند ، بهترين راه براى شناسايى دل و اسرارى كه در وى نهفته است مىباشد - .
اى برادر تو همان انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى گر گل است انديشهء تو گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى
عبد الرحمن جامى هم مىگويد :
گر در دلِ تو گل گذرد گل باشى ور بلبل بىقرار بلبل باشى
اين اصل اتحاد دل و فعاليتهايش ، يا اتحاد اسرار دل و فعاليتهايش بهانهء افراد فراوانى از مردم بهانه جو را منتفى مىسازد كه مىگويند : حالا كه ما از حقيقت خود و اسرار دل اطلاعى نداريم ، چكار از دست ما بر مىآيد ، پس بهتر اين است كه بگذاريم هر چه مىشود بشود اين بهانه‌اى است كه براى رو پوشى حقايق آورده مىشود ، عقل و وجدان سليم آدمى همچنين پيامبران و پيش روان واقعى كاروان انسانى بدون اين كه منتظر شناخت ماهيت روح و دل باشند ، راه رشد و كمال را پيش گرفته و با آشنايى به امكانات و فعاليتهاى درونى ، روى همان فعاليتها انسانيت خود را بنيان گذارى نموده‌اند . اين انديشه ها و به طور عموم اين جريانات گوناگون كه در دل آدمى به وجود مىآيند ، اگر هم همهء ماهيت و استعداد دل را نشان ندهند ، اين خاصيت جالب را دارند كه مىتوانند براى تعيين سر نوشت انسانى كه بايستى آن را با دست خود بسازد ، عناصر و مصالح شايسته‌اى باشند .