تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
گر بديدى كاو پى سگ مىرود سخرهء ديو ستنبه مىشود در پى او كى شدى مانند حيز پاى خود واپس كشيدى گبر نيز گاو اگر واقف ز قصابان بدى كى پى ايشان بدان دكان شدى يا بخوردى از كف ايشان سپوس يا بدادى شيرشان از چاپلوس ور بخوردى كى علف هضمش شدى گر ز مقصود علف واقف بدى

اين موضوع را كه جلال الدين بيان مىكند كاملًا متين است و ساختمان مغزى آدمى توانايى بيش از آن ندارد كه در ادامه حيات خويش به تمام عوامل و اسرار و رموز رويدادهاى زندگيش آگاه شود . اما آيا اين از نقص انسانى است يا اين كه حكمت عاليه‌اى كه جلال الدين در ابيات مربوطه آورده است موجب اين محدوديت گشته است ؟ بايد بگوييم : به اضافه ى حكمت عاليه‌اى كه جلال الدين مطرح نموده است موضوع نقص ذاتى آدمى هم در كار است . اين موضوع براى اثبات اين حقيقت است كه - « يا أَيُّهَا اَلنَّاسُ أَنْتُمُ اَلْفُقَراءُ إِلَى الله وَالله هُوَ اَلْغَنِيُّ اَلْحَمِيدُ 35 : 15 ) ( 1 ) ( اى مردم شما همه نيازمندان خدا هستيد و تنها خداست كه بىنياز و پسنديدهء مطلق يا مورد ستايش است . ) با اين حال رشد يافتگان افراد انسانى با اين كه بهتر از همه ، نقص مزبور را درك كرده‌اند ، با اين حال روش قاطعانه و مستند به يقين شهودى آنان تناقضى با درك نقص مزبور ندارد ، زيرا آنان باتكاء به اين كه -

أزمة الامور طراً بيده و الكل مستمدة من مدده ( 2 ) (
زمام تمام امور به دست خداوندى است و همهء موجودات فيض وجودى خود را از او استمداد مىكنند . ) گسيختگىها و محدوديتها و نسبتهاى معارفشان را در بارهء
هامش
( 1 ) سوره فاطر ، آيهء 15 . .
( 2 ) منظومه حاج ملا هادى سبزوارى . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 170 | محمد تقي جعفري