زندگى ، چونان تفكرات و تخيلات و تصورات گسيخته و محدود مىبينند كه به يك روح وابسته و مانند امواج و كفهاى گوناگون و پراكندهء سطح دريا احساس مىكنند كه به درياى با عظمتى وابسته است . با اين حكمت الهى كه براى محدوديت شناسايىهاى بشر بيان كرديم ، مىتوانيم حكمتى را كه جلال الدين مىگويد ، ارزيابى كنيم . بدين ترتيب كه گفتار جلال الدين اگر صحيح باشد ، در مورد مردمى است كه هنوز به رشد انسانى خود نرسيدهاند زيرا اگر برشد انسانى خود گام بگذارند و همهء انگيزه ها و مهار كشش خود را درك كنند يا بان اندازه كه لازم است از انگيزه ها و مهارها اطلاع پيدا كنند ، بايستى راه راست خود را انتخاب كنند ، نه اين كه گيج و كلافه شوند و در مجراى زندگى متوقف شوند ، زيرا خداوند متعال در امر خلقت مهارى براى كشش به سوى فسق و كفر نيافريده است ، كه ديده مىشود ، اين است كه بعضى از مهارها كششهايى دارند كه اگر انسان پيش از كشيده شدن به وسيلهء آن مهار پايان كار را مىديد ، سر تسليم بان مهار فرود نمىآورد با اين كه مصلحت واقعى او در كشش همان مهار بوده است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 171
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧١