تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
( ( 1330 ) ) پس ستون اين جهان خود غفلت است چيست دولت كاين دوادو بالت است ( ( 1331 ) ) اولش دو دو به آخر لت بخور جز درين ويرانه نبود مرگ خر . . . ( ( 1334 ) ) همچنين هر فكر كه گرمى در آن عيب آن فكرت شدست از تو نهان

غفلت است كه نمىگذارد انسان عاقبت اين دوادو را كه تنه خوردن و ضربت ديدن است درك كند

جلال الدين در ابيات ديگر مثنوى حكمت غفلت را چنين بيان كرده است :
استن اين عالم اى جان غفلت است هوشيارى اين جهان را آفت است هوشيارى ز ان جهان است و چو آن غالب آيد پست گردد اين جهان هوشيارى آفتاب و حرص يخ هوشيارى آب و اين عالم وسخ ( 1 )
در سه بيت مزبور علت غفلت را گنجايش نداشتن زندگانى دنيوى معرفى مىكند كه نمىتواند عظمت جهان ما فوق طبيعت را دريابد . اگر انسانها به هوشيارى مطلق برسند و حقيقت آن جهان را دريابند ، به پستى و ناچيزى اين جهان آگاه مىشوند و از زندگى بيزار مىشوند .
اى بلبل جان مست ز ياد تو مرا وى مايهء غم پست ز ياد تو مرا لذات جهان را همه يك سو فكند حالى كه دهد دست ز ياد تو مرا
با به دست آوردن هوشيارى مطلق لذايذ و آلام و ساير انگيزه هاى اين حيات دنيوى به كلى از ديدگاه انسان و قدرت تحريك ساقط مىشود . اين حكمت با حكمتى
هامش
( 1 ) وسخ چرك . .