( ( 1330 ) ) پس ستون اين جهان خود غفلت است
چيست دولت كاين دوادو بالت است
( ( 1331 ) ) اولش دو دو به آخر لت بخور
جز درين ويرانه نبود مرگ خر
. . .
( ( 1334 ) ) همچنين هر فكر كه گرمى در آن
عيب آن فكرت شدست از تو نهان
غفلت است كه نمىگذارد انسان عاقبت اين دوادو را كه تنه خوردن و ضربت ديدن است درك كند
جلال الدين در ابيات ديگر مثنوى حكمت غفلت را چنين بيان كرده است :
استن اين عالم اى جان غفلت است
هوشيارى اين جهان را آفت است
هوشيارى ز ان جهان است و چو آن
غالب آيد پست گردد اين جهان
هوشيارى آفتاب و حرص يخ
هوشيارى آب و اين عالم وسخ ( 1 )
در سه بيت مزبور علت غفلت را گنجايش نداشتن زندگانى دنيوى معرفى مىكند كه نمىتواند عظمت جهان ما فوق طبيعت را دريابد . اگر انسانها به هوشيارى مطلق برسند و حقيقت آن جهان را دريابند ، به پستى و ناچيزى اين جهان آگاه مىشوند و از زندگى بيزار مىشوند .
اى بلبل جان مست ز ياد تو مرا
وى مايهء غم پست ز ياد تو مرا
لذات جهان را همه يك سو فكند
حالى كه دهد دست ز ياد تو مرا
با به دست آوردن هوشيارى مطلق لذايذ و آلام و ساير انگيزه هاى اين حيات دنيوى به كلى از ديدگاه انسان و قدرت تحريك ساقط مىشود . اين حكمت با حكمتى
هامش
( 1 ) وسخ چرك . .