غُراباً يَبْحَثُ فِي اَلأَرْضِ لِيُرِيَه كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيه قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا اَلْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ اَلنَّادِمِينَ 5 : 30 - 31 : » ( 1 ) ( نفس قابيل ) كمكش كرد و او را به كشتن برادرش وادار ساخت ، قابيل برادرش ( هابيل ) را كشت و از زيانكاران گشت . خداوند كلاغى فرستاد و زمين را كاوش مىكرد ، تا به قابيل نشان بدهد كه چگونه كار زشتى را كه در بارهء برادرش انجام داده بود مخفى نمايد . قابيل گفت : واى بر من آيا من ناتوانتر از آنم كه مانند اين كلاغ باشم و جنازهء برادرم را پنهان كنم ؟ آن گاه از كشتن برادرش پشيمان گشت . « ما زاغَ اَلْبَصَرُ وَما طَغى . لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّه اَلْكُبْرى 53 : 17 - 18 » ( 2 ) ( ديده نلغزيد و طغيان نكرد . به تحقيق آيت بزرگى از پروردگارش ديد ) .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 167
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٦٧
( ( 1314 ) ) نو گياهى هر دم از سوداى تو
مىدمد در مسجد اقصاى تو
( ( 1315 ) ) تو سليمان وار داد او بده
پى بر از وى پاى رد بر وى منه
. . .
( ( 1318 ) ) پس زمين دل كه نبتش فكر بود
فكرها اسرار دل وامىنمود
جلال الدين در اين ابيات مطلب فوق العادهء جالبى را مطرح كرده است . مىگويد : جاى ترديدى نيست كه قلب آدمى دائماً در حال حركت و تحول بود و
هامش
( 1 ) سوره المائدة ، آيهء 31 و 32 . .
( 2 ) سوره النجم ، آيهء 17 و 18 . .