تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧

غُراباً يَبْحَثُ فِي اَلأَرْضِ لِيُرِيَه كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيه قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا اَلْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ اَلنَّادِمِينَ 5 : 30 - 31 : » ( 1 ) ( نفس قابيل ) كمكش كرد و او را به كشتن برادرش وادار ساخت ، قابيل برادرش ( هابيل ) را كشت و از زيانكاران گشت . خداوند كلاغى فرستاد و زمين را كاوش مىكرد ، تا به قابيل نشان بدهد كه چگونه كار زشتى را كه در بارهء برادرش انجام داده بود مخفى نمايد . قابيل گفت : واى بر من آيا من ناتوانتر از آنم كه مانند اين كلاغ باشم و جنازهء برادرم را پنهان كنم ؟ آن گاه از كشتن برادرش پشيمان گشت . « ما زاغَ اَلْبَصَرُ وَما طَغى . لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّه اَلْكُبْرى 53 : 17 - 18 » ( 2 ) ( ديده نلغزيد و طغيان نكرد . به تحقيق آيت بزرگى از پروردگارش ديد ) .

( ( 1314 ) ) نو گياهى هر دم از سوداى تو مىدمد در مسجد اقصاى تو ( ( 1315 ) ) تو سليمان وار داد او بده پى بر از وى پاى رد بر وى منه . . . ( ( 1318 ) ) پس زمين دل كه نبتش فكر بود فكرها اسرار دل وامىنمود

دل آدمى زمينى است كه اسرار خود را با نباتاتى كه مىروياند نشان مىدهد

جلال الدين در اين ابيات مطلب فوق العادهء جالبى را مطرح كرده است . مىگويد : جاى ترديدى نيست كه قلب آدمى دائماً در حال حركت و تحول بود و
هامش
( 1 ) سوره المائدة ، آيهء 31 و 32 . .
( 2 ) سوره النجم ، آيهء 17 و 18 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 167 | محمد تقي جعفري