( ( 341 ) ) اين سخن اشكسته مىآيد دلا
كاين سخن دُرّ است و غيرت آسيا
( ( 342 ) ) درّ اگر چه خرد و اشكسته شود
توتياى ديدهء خسته شود
( ( 343 ) ) اى دراز اشكست خود بر سر مزن
كز شكستن روشنى خواهى شدن
( ( 344 ) ) همچنين اشكسته بسته گفت نيست
حق كند آخر درستش كاو غنيست
( ( 345 ) ) گندم ار بشكست وز هم در شكست
بر دكان آمد كه نك نان درست
( ( 346 ) ) تو هم اى عاشق چو جرمت گشت فاش
آب و روغن ترك كن اشكسته باش
( ( 347 ) ) آن كه فرزندان خاص آدمند
نفخهء انّا ظلمنا مىدمند
( ( 348 ) ) حاجت خود عرض كن حجت مگو
هم چو ابليس لعين فتنه جو
( ( 349 ) ) سخت رويى گر و را شد عيب پوش
در ستيزه و سخت رويى رو بكوش
از ستيزه خواست بو جهل لعين
معجزات از مصطفى شاه مهين
( ( 350 ) ) آن ابو جهل از پيمبر معجزى
خواست هم چون كينه ور ترك غزى
معجزهء جست از نبى بو جهل سگ
ديد و نفزودش از آن الا كه شك
( ( 351 ) ) ليك آن صدّيق حق معجز نخواست
گفت اين رو خود نگويد غير راست
( ( 352 ) ) كى رسد همچون تويى را كز منى
امتحان هم چو من يارى كنى
آيه
« قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَتَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِينَ » 7 : 23 . ( 1 ) ( آدم و حوا گفتند پروردگارا ، ما به خود ستم كرديم ، اگر تو ما را نبخشايى و بما رحم نكنى به طور حتم ما از زيان كاران خواهيم بود ) .
هامش
( 1 ) سوره الاعراف ، آيهء 22 .