تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
شناسايى من از روى خبر و حدس بود كه با مشاهدات علمى كه پس از امتحان به وجود مىآيد قابل مقايسه نمىباشد . تو آن خورشيد جهان افروزى كه نام تو در همهء آفاق مشهور است . آزمايش چون تو خورشيدى چه زيان دارد ؟ و آن گهى پديدهء عشق تويى و منى را از ميان برداشته در حقيقت من خود را امتحان كرده‌ام . پيامبران الهى را دشمنان آزمايش مىكردند و بدين سبب آنان به اظهار معجزات مجبور مىگشتند . اى معشوق عزيزم كه چشم بد از چشمانت دور باد ، من در حقيقت با نور تو چشمان خود را آزمودم ، از آزمايشى كه در بارهء تو انجام دادم ناراحت مباش زيرا :
( ( 312 ) ) اين جهان همچون خرابه است و تو گنج گر تفحص كردم از گنجت مرنج
اين كه مىبينى بدون دقت و عاقبت بينى و از روى گزاف در صدد امتحان تو بر آمدم براى اين بود كه بعد از اين بتوانم همواره در مقابل دشمنان و رقيبانم لاف عشق بزنم ، وقتى كه زبان من از پاكى و نيكىهاى تو مىگويد چشمان من نيز كه اين صفات را ديده‌اند گواهى مىدهند . اگر احترام تو را بجاى نياوردم و مانند راه زنان سر كوى تو را گرفتم ، اكنون هستيم را در اختيارت مىگذارم ، در يك دستم شمشير و در دست ديگر كفن رو در روى تو ايستاده‌ام ، تو مىتوانى هم اكنون مرا از پاى در آورى و روانهء زير خاك تيره‌ام سازى . اينك با دست خود شمشير در اختيارت مىگذارم تا با شمشير خود مرا از پاى در آورى ، بيش از اين اى زيبا روى ماه رخسار ، تحمل فراقت را ندارم بدان جهت كه هستى من وابستهء دست تو است جز با دست خويش مرا از پاى در نياور . تو از جدايىها سخن مىگويى اما در بارهء من هر چه خواهى بگو و انجام بده اما صحبت از جدايى در ميان مىآور . اينك راه ما به جايگاه عالى سخن كشيده شده است ولى چون وقت بىگاه است