آشكار مىشود .
بلى اقدام عملى و دعا در بارهء مردم پليد لازم است ، براى آن كه آنان نيز خوب شوند ، نه براى آن كه اعمال آنان سبب بيدارى و رهايى بعضى از مردم از بد كارىها مىگردد .
تفسير ابيات
در زمان گذشته واعظى بود ، وقتى كه روى منبر مىنشست ، در حق راه زنان دعاها مىكرد ، دست به سوى آسمان بلند مىكرد و مىگفت خداوندا ، بر همهء مردم بد و مفسد و طغيانگر و مسخره كنان به اهل دين و كافر دلان و گمراهان رحم فرما .
او هرگز به بر گزيدگان راه تقوا و فضيلت دعا نمىكرد ، تنها كارش دعا در حق مردم منحرف بود ، مردم به او اعتراض كردند كه تا كنون هيچ كس به ياد ندارد كه انسانى پيدا شود و گمراهان را دعا كند در پاسخ آنان -
( ( 86 ) ) گفت نيكويى از اينها ديده ام
من دعاشان زين سبب بگزيده ام
زيرا :
( ( 87 ) ) خبث و جور و ظلم چندان ساختند
كه مرا از شر به خير انداختند
هر گاه كه مىخواستم رو به دنيا كنم و مطابق آنان رفتار نمايم زخمها و ضربتها از آنان ميخوردم و به پناهندگى به بارگاه خدا وادار مىگشتم ، در حقيقت آن گرگهاى درنده خو بودند كه مرا به راه راست رهنمون مىگشتند . حال كه آنان سبب ساز صلاح و خير من شدهاند ، دعا كردن به آنان را وظيفهء خود مىدانم .
آرى اين هم يك اصل است كه انسان از تلخى دردها و نيشها مىنالد و شكوه ها مىكند .
حق جل و علا مىگويد اى بندهء عزيزم ، ترا همين درد و نيش به گرايش و تسليم به من وادار نموده و به راه راست ارشادت كرده است . برو گله و شكايت از آن نعمتها و مزايا كن كه ترا از درگاه ما مطرود مىسازد . پس در حقيقت هر چيزى كه براى تو