حكايت آن واعظ كه هر آغاز تذكير دعاى ظالمان و سخت دلان و بىاعتقادان كردى
( ( 81 ) ) آن يكى واعظ چو بر تخت آمدى
قاطعان راه را داعى شدى
( ( 82 ) ) دست بر مىداشت يا رب رحم ران
بر بدان و مفسدان و طاغيان
( ( 83 ) ) بر همه تسخر كنان اهل خير
برهنه كافر دلان و اهل دير
( ( 84 ) ) مىنكردى او دعا بر اصفيا
مىنگفتى جز خبيثان را دعا
( ( 85 ) ) مر و را گفتند كاين معهود نيست
دعوت اهل ضلالت جود نيست
( ( 86 ) ) گفت نيكويى از اينها ديده ام
من دعاشان زين سبب بگزيده ام
( ( 87 ) ) خبث و جور و ظلم چندان ساختند
كه مرا از شر به خير انداختند
( ( 88 ) ) هر گهى كه رو به دنيا كردمى
من از ايشان زخم و ضربت خوردمى
( ( 89 ) ) كردمى از زخم آن جانب پناه
باز آوردندمى گرگان به راه
( ( 90 ) ) چون سبب ساز صلاح من شدند
پس دعاشان بر من است اى هوشمند
( ( 91 ) ) بنده مىنالد به حق از درد و نيش
صد شكايت مىكند از رنج خويش
( ( 92 ) ) حق همىگويد كه آخر رنج و درد
مر تو را لابه كنان و راست كرد
( ( 93 ) ) اين گله ز ان نعمتى كن كت زند
از در ما دور و مطرودت كند
( ( 94 ) ) در حقيقت هر عدو داروى توست
كيمياى نافع و دل جوى توست
( ( 95 ) ) كه از او اندر گريزى در خلا
استعانت جويى از لطف خدا
( ( 96 ) ) در حقيقت دوستانت دشمنند
كه ز حضرت دور و مشغولت كنند
( ( 97 ) ) هست حيوانى كه نامش اشغر است
او به زخم چوب زفت و لمتر است
( ( 98 ) ) تا كه چوبش مىزنى به مىشود
او ز زخم چوب فربه مىشود
( ( 99 ) ) نفس مؤمن اشغرى آمد يقين
كاو به زخم رنج زفت است و سمين
( ( 100 ) ) زين سبب بر انبيا رنج و شكست
از همه خلق جهان افزونتر است