تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤

حكايت آن واعظ كه هر آغاز تذكير دعاى ظالمان و سخت دلان و بىاعتقادان كردى

( ( 81 ) ) آن يكى واعظ چو بر تخت آمدى قاطعان راه را داعى شدى ( ( 82 ) ) دست بر مىداشت يا رب رحم ران بر بدان و مفسدان و طاغيان ( ( 83 ) ) بر همه تسخر كنان اهل خير برهنه كافر دلان و اهل دير ( ( 84 ) ) مىنكردى او دعا بر اصفيا مىنگفتى جز خبيثان را دعا ( ( 85 ) ) مر و را گفتند كاين معهود نيست دعوت اهل ضلالت جود نيست ( ( 86 ) ) گفت نيكويى از اينها ديده ام من دعاشان زين سبب بگزيده ام ( ( 87 ) ) خبث و جور و ظلم چندان ساختند كه مرا از شر به خير انداختند ( ( 88 ) ) هر گهى كه رو به دنيا كردمى من از ايشان زخم و ضربت خوردمى ( ( 89 ) ) كردمى از زخم آن جانب پناه باز آوردندمى گرگان به راه ( ( 90 ) ) چون سبب ساز صلاح من شدند پس دعاشان بر من است اى هوشمند ( ( 91 ) ) بنده مىنالد به حق از درد و نيش صد شكايت مىكند از رنج خويش ( ( 92 ) ) حق همىگويد كه آخر رنج و درد مر تو را لابه كنان و راست كرد ( ( 93 ) ) اين گله ز ان نعمتى كن كت زند از در ما دور و مطرودت كند ( ( 94 ) ) در حقيقت هر عدو داروى توست كيمياى نافع و دل جوى توست ( ( 95 ) ) كه از او اندر گريزى در خلا استعانت جويى از لطف خدا ( ( 96 ) ) در حقيقت دوستانت دشمنند كه ز حضرت دور و مشغولت كنند ( ( 97 ) ) هست حيوانى كه نامش اشغر است او به زخم چوب زفت و لمتر است ( ( 98 ) ) تا كه چوبش مىزنى به مىشود او ز زخم چوب فربه مىشود ( ( 99 ) ) نفس مؤمن اشغرى آمد يقين كاو به زخم رنج زفت است و سمين ( ( 100 ) ) زين سبب بر انبيا رنج و شكست از همه خلق جهان افزونتر است
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 324 | محمد تقي جعفري