تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
گفت نيكويى از اينها ديده ام من دعاشان زين سبب بگزيده ام ( ( 87 ) ) خبث و جور ظلم چندان ساخته اند كه مرا از شر به خير انداختند

آيا مىتوان به تبه كاران از آن جهت كه فساد و تباهى آنان موجب اجتناب از رفتارشان مىگردد ، دعا كرد ؟

از ظاهر ابيات مورد تحليل چنين بر مىآيد كه پاسخ سؤال فوق مثبت است ، يعنى مىتوان سپاس و دعا به مردم فاسد كرد ، به اين علت كه آنان موجب اجتناب انسان از بدىها مىشوند . ولى اين مطلب صحيح نيست ، زيرا - پند گيرى و عبرت پذيرى از نتايج رفتار مردم پليد ، نمىتواند مجوز ادامهء پليدىهاى آنان بوده باشد . خداوند عده‌اى از مردم را به پليدى دچار نكرده است ، تا باعث تربيت و تاديب ديگران باشند ، بلكه عقل و وجدان به آدمى عطا فرموده و قوانين اصلاح كنندهء طبيعت انسانى را براى او چه به وسيلهء دو نيروى مزبور و چه به وسيلهء پيامبران ابلاغ فرموده است . اين جملهء معروف كه به لقمان گفتند : « ادب از كه آموختى ؟ گفت از بىادبان » . دليل آن نمىشود كه بىادبى تبه كاران يك امر لازم براى عبرت گيرى است ، بلكه حقيقت امر اين است كه نبايد هيچ كس بىادب و تبه كار شود و اگر با تبعيت از هوى و هوس حيوانى به چنان پليدى دچار شد ، ديگران كه آگاهى و تعقل دارند مىتوانند با مشاهدهء نتايج اعمال آنان عبرت بگيرند . هيچ عاقلى نمىخواهد ميوه هاى درختان باغش پوسيده شود تا به عنوان قوه با خاك مخلوط شود و ساير درختان را تقويت نمايد . كيست بخواهد كه مغز ابن سيناها متلاشى شود تا با مواد مغزى او براى گربهء زيبايش غذا ترتيب بدهد . خلاصه در مضمون ابيات مورد تحليل مغالطه‌اى وجود دارد كه با بيان فوق به خوبى