( ( 101 ) ) تا ز جانها جانشان شد زفتتر
كه نديدند آن بلا قومى دگر
( ( 102 ) ) پوست از دارو بلاكش مىشود
چون اديم طائفى خوش مىشود
( ( 103 ) ) ور نه تلخ و تيز ماليدى در او
گنده گشتى ناخوش و ناپاك بو
( ( 104 ) ) آدمى را نيز چون آن پوست دان
از رطوبتها شده زشت و گران
( ( 105 ) ) تلخ و تيز و مالش بسيار ده
تا شود پاك و لطيف و با فره
( ( 106 ) ) ور نمىتانى رضا دهاى عيار
كه خدا رنجت دهد بىاختيار
( ( 107 ) ) كه بلاى دوست تطهير شماست
علم او بالاى تدبير شماست
( ( 108 ) ) چون صفا بيند بلا شيرين شود
خوش شود دارو چو صحت بين شود
( ( 109 ) ) بود بيند خويش را در عين مات
پس بگويد اقتلوني يا ثقات
( ( 110 ) ) اين عوان در حق غيرى سود شد
ليك اندر حق خود مردود شد
( ( 112 ) ) كارگاه خشم گشت و كينورى
كينه دان اصل ضلال و كافرى
روايت
« اشد الناس بلاء فى الدنيا نبى أو صفي » . ( 1 ) ( شديدترين مردم از جهت ابتلاء به بلا و مصيبت در دنيا پيامبر و بر گزيدگان هستند ) . « اشد الناس بلاء الانبياء ثم الصالحون » ( 2 ) ( شديدترين مردم از جهت بلا و گرفتارى پيامبران سپس مردم صالح هستند ) .
هامش
( 1 ) الجامع الصغير ، ج 1 ص 156 . .
( 2 ) الجامع الصغير ، ج 1 ص 156 . .